نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ - تضمین وداع علیا جناب زینب خاتون صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفت زینب بشه تشنه که ای یاور ما

ما برفتیم و تو دانی و دل غمخور ما

حال باز و به طناب است سر بی‌معجر

بخت بد تا به کجا می‌برد آبشخور ما

هر کجا پا بنهد از دل و جان‌دیده نهیم

قاصدی کز تو پیامی برساند بر ما

کربلا بهر تو و شام غم افزا از ما

که رفاه با تو قرین باد و خدا یاور ما

دل ما خو نشد و این قوم به ما می‌خندند

بکشد از همه انصاف ستم داور ما

شمر گر لطمه زند یا که سنان کعب سنان

نتوان برد هوای تو دمی از سر ما

چشم پرسش نکند باز به ما زاده سعد

رشک می‌آیدش از صحبت جانپرور ما

همرهی نیست به ما در سفر شام خراب

بوی زلف تو مگر باز شود رهبر ما

دل (صامت) عقب ناقه زینب رفته است

ای خوش آن روز که آید به سلامت بر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، زینب به عنوان یاور و دلسوز، از حال خود و غم سنگین خانواده‌اش سخن می‌گوید. او از بی‌سروسامانی، فقدان شادی و غم‌های ناشی از ماجرای کربلا و شام صحبت می‌کند و می‌گوید که هر کجا بروند، دلشان به یاد عزیزان و پیام‌هایی از آنهاست. زینب به شدت تحت فشار دشمنان است و تنها دلخوشی‌اش یاد و خاطره برادران و عزیزانش است. او آرزو دارد روزی به سلامت به جمع خانواده‌اش بازگردد و از رنج‌های فعلی رهایی یابد. شعر در مجموع اشاره به درد و اندوه زینب و برادرانش و آرزوی بازگشت به روزهای خوب گذشته دارد.