شمارهٔ ۴۶ - همچنین مرثیه صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تنی که داد به آغوش جا رسول امینش
به خاک کرب و بلا چرخ سفله داد مکینش
ز بعد کشتن اکبر گذشت از سر دنیا
وگرنه خون عدو میگذشت از سر زینش
گذشت ا زسر فرزند و مال و جان و برادر
چو دیدمی نتواند گذشت از سر دینش
به هر طرف که نظر مینمود وقت شهادت
نبود دادرسی در تمام روی زمینش
به غیر هلهله کوفی و شمامت شامی
نه لشگری ز یسار و نه همدمی زیمینش
بس است بهر شهادت گواه روز قیامت
سنان پهلو و پیکان ناف و سنگ جبینش
چو خاتم از کف آن شه به چنگ اهرمن افتاد
چه سود اینکه بود ماسوا به زیر نگینش
زمانه بست کمر آنقدر به خصمی زینب
که کرد عاقبت از بیکسی خرابه نشینش
کدام بحر گهر را رسد به سینه (صامت)
که لحظه لحظه زند موج درهای ثمینش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف فضیلت و مظلومیت امام حسین (ع) در واقعه کربلا میپردازد. شاعر از درد و رنجهایی که امام حسین (ع) و خانوادهاش متحمل شدند، سخن میگوید و به شهادت او و یارانش اشاره میکند. او به مظلومیتی که امام در روز عاشورا احساس کرد و نبود دادرسی در دنیا اشاره دارد و همچنین به جنگ و نبردهایی که رخ داد و بیوفاییهایی که وجود داشت. در نهایت، شاعر به اهمیت شهادت و شناخت آن در روز قیامت اشاره میکند و از سختیها و تنهاییهایی که زینب (س) پس از شهادت برادرش حسین (ع) تحمل کرد، سخن میگوید. این شعر به نوعی تلاش دارد تا عظمت روحی و انسانی امام حسین (ع) را در برابر ظلم و ستم به تصویر بکشد.