شمارهٔ ۵۸ - زبان حال ام لیلا با جوان ناکام خود صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجایی ای علی اکبر جوان نوثمر من
چرا جدا شدی ای نازنین پسر ز بر من
اگر خیال تو نبود به حال مادر پیرت
تو ای جوان نروی تا قیامت از نظر من
مرا غریب به کرب و بلا فکندی و رفتی
چو گشت همسفریای جوان نوسفر من
امیدواری باب ای نهال نورس مادر
خدای کم نکند سایه تو از سر من
خدای نرم کند قلب قاتل تو که شاید
ز قتل تو نزد سنگ کین به بال و پر من
ز دوری رخ تو ای عصای پیری لیلا
کمان شد عاقبت کار ای پسر کمر من
کنم دعا که کند حق نگهداری جانت
اگرکند مددی پیک آه بیاثر من
پس از تو در سفر شام و کوفه وقت اسیری
ترحمی نکند هیچ کس به چشم تر من
هزار شکر که بخت بلند اختر (صامت)
شده به بزم عزاداری تو راهبر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حسی عمیق و دلزده از جدایی و فقدان علیاکبر، پسر حسین بن علی (ع) دارد. شاعر با نگاهی پر از اندوه و محبت، از جدایی از این جوان نازنین سخن میگوید و نگرانیهای مادرانهاش را نسبت به او ابراز میکند. او به درد و رنج ناشی از فقدان و غریب بودن در کربلا اشاره میکند و از خدا میخواهد که از سایه علیاکبر محافظت کند. در نهایت، شاعر امید دارد که پس از این مصیبت، در عزاداری او، بخت و اقبال خوبی نصیبش شود. این شعر بهخوبی احساسات عمیق مادرانه و درد جنگ را منتقل میکند.