نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ - و برای او همچنین صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

عمو ببین لب خشک و دل پریشان را

نما به درد من تشنه فکر درمان را

عمو مگر به جهان رسم کوفیان این است

که تشنه در لب دریا کشند مهمان را

عمو مگر ظلماتست دشت کرب و بلا

که بسته بر رخ ما خصم آب حیوان را

گرفتم آنکه نباشیم ما حریم رسول

نکشته کافری از تشنگی مسلمان را

اگر به قیمت جانست آب در این دشت

به التماس من تشنه می‌دهم جان را

عمو به جز تو مددکار نیست باب مرا

نموده‌اند بوی تنگ ملک امکان را

اگر چه اهل حرم جمله تشنه آیند

ولی صبوری و طاقت کم است طفلان را

بگیر مشک و ز راه ثواب آب بیار

که ساخته است عطش کار ما یتیمان را

چو گشت گلشن آل عبا خزان (صامت)

مکن دگر هوس گلشن و گلستان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمو (که نماد یاری و کمک است) می‌گوید که با لب‌های خشک و دل پریشان، در جستجوی درمان به او مراجعه کرده است. او از او می‌پرسد آیا رسم دنیا این است که مهمانان در کنار دریا تشنه بمانند و در عذاب باشند. او همچنین به دشت کربلا اشاره می‌کند و می‌گوید که آب حیات در دسترس نیست و مسلمانان به خاطر تشنگی کشته می‌شوند. شاعر با ابراز نیاز شدید به آب، از عمو می‌خواهد که او را یاری کند و به خاطر وضعیت سخت بچه‌ها، حاجت زودتر برآورده شود. او با تاکید بر عذاب تشنگی یتیمان، از عمو می‌خواهد که آب بیاورد و امیدها را زنده کند. در نهایت، شاعر به بی‌حالی و یأس در برابر شرایط سخت اشاره می‌کند و میل خود به زیبایی‌ها را از دست رفته می‌داند.