شمارهٔ ۶۶ - زبان حال زینب مظلومه(س) صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای روی تو شمع محفل ما
زد داغ تو شعله بر دل ما
رفتی وز رفتن تو گردید
درد و غم و غصه مایل ما
ای سلسله قریش را سر
بین گردن در سلاسل ما
ای ملک امامت از تو آباد
شد کنج خرابه منزل ما
ای نور دو دیده اشک دیده
گردیده پس از تو حاصل ما
مه را چه کنم کنون که بر نی
شد مهر رخت مقابل ما
این راس منیر تواست بر نی
یا ماه به پیش محفل ما
شد زورق دل غریق در گل
گم گشته طریق ساحل ما
این نیم نفس که مانده در تن
گردیده ز مرگ حایل ما
زد شعله به جان دشمن و دوست
فریاد و فغان به سمل ما
(صامت) به فلک نیاورد
تا گشته غلام مقبل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فقدان و درد ناشی از جدایی معشوق و محبوب خود اشاره میکند. او با بیانی پر احساس میگوید که فقدان محبوبش تمام محفل و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و دلش به شدت غمگین است. او معشوق را به عنوان نور و امیدی در زندگیاش میداند و جدایی را منبع درد و رنج میشمارد. همچنین با یادآوری صفات بلند و مقام معشوق، در واقع به عظمت و جایگاه او در دل خود اعتراف میکند. شاعر در نهایت حس شکست و درماندگی خود را ابراز میکند، به طوری که به نظر میرسد زندگی بدون معشوق برایش غیر ممکن است.