نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - زبان حال حضرت سکینه صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دریغ و درد که نگذاشتند جان پدر

تن مبارکت از آفتاب برادرم

نداد شمر امان کز رخت نگاهی سیر

برای توشه شام خراب برادرم

اگر به خواب رود بی‌تو دیده‌ام امشب

دگر ز روز جزایش ز خواب برادرم

مرا که سوختن دل به اختیاری نیست

چگونه از سر آتش کباب بردارم

برای گریه اگر کوفیان مجال دهند

بنای عالم امکان ز آب بردارم

اگر به شام یزیدم به نزد خود طلبد

چگونه پاسوی بزم شراب بردارم

کنم حکایت چوب و لب حسین (صامت)

به روز حشر چو سر از تراب برادرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از شاعر درباره‌ی اندوه و فقدان برادرش صحبت می‌کند. او از درد جدایی و نبود پدر و برادرش می‌گوید و از ناامیدی‌اش در مواجهه با مشکلات زندگی و غم و اندوهی که بر وجودش سایه افکنده، سخن می‌گوید. در این شعر، احساس سوختن دل و ناتوانی در دوست داشتن و دل‌تنگی برای برادر ذکر شده است. شاعر همچنین به مظلومیت برادرش حسین و وضعیت ناگوار کوفیان اشاره می‌کند و در نهایت، به امید روز رستاخیز و رهایی از این دردها تأکید می‌کند.