شمارهٔ ۷۷ - و برای او همچنین صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المراثی و المصائب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کوفیان چون به صف ماریه غوغا کردند
بهر تاراج حرم دست ستم وا کردند
هر چه بود از زر و خلخال به غارت بردند
هر چه بد چادر معجر همه یغما کردند
نقد ایمان پی ده روز جهان داده ز دست
خاک اندر سر دین و سر دنیا کردند
تا قیامت نکند اشک محبان خاموش
آتشی را که در آن مرحله برپا کردند
آتش اندر حرم شاه جگر تشنه زدند
اهلبیتش همگی روی صحرا کردند
یک طرف جای کفن کردن نعش شهدا
بهر جولان فرس ظلم مهیا کردند
یک طرف عارض نیلی بین هر خاری
دل افسرده یتیمان حسین جا کردند
شمر بر حنجر شاه شهدا خنجر زد
خواهرانش همه از دور تماشا کردند
بس نبود اینکه لب تشنه بریدند ز تن
بسر نیزه سر زاده زهرا کردند
بسکه دیدند غم و درد که هر دم صد بار
مرگ خود زینب و کلثوم تمنا کردند
شکر این منصب عظمی که لب (صامت) را
به عزای پسر فاطمه گویا کردند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ظلم و ستمی میپردازد که بر اهل بیت و حرم حضرت حسین (ع) صورت گرفت. شاعر به یاد میآورد که کوفیان با سر و صدای زیاد به غارت حرم پرداختند و هر چیزی از طلا و زیورآلات را دزدیدند. آنها ایمان خود را برای بهایی ناچیز در برابر دنیا از دست دادند و به طور کلی دین را به خاک و ناکامی کشیدند. شاعر همچنین به خونریزی و کشتار شهدا اشاره کرده و از آتش سوزاندن در حرم و آسیب به یتیمان سخن میگوید. در این میان، شمر به حضرت حسین (ع) خنجر میزند و خواهرانش از دور نظارهگر این فاجعه هستند. شعر در نهایت به عمق درد و غم برای خاندان پیامبر میپردازد و به عزای پسر فاطمه تأکید دارد.