نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - و برای او صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

چون شد به دشتِ کربلا، آواره زینب

وقتِ اسیری با دلِ صدپاره، زینب

در قتلگه آورد رو، بیچاره زینب

گفتا سرِ نعشِ حسین، با شور و غوغا:

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

(ریحانهٔ زهرا و شمسِ مشرقینم)

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

بازویِ زین‌العابدین، اندر طناب است

از سوزِ تب، روز و شب اندر اضطراب است

غمخواریِ بیمارِ تب‌دارت ثواب است

«صامت» کند زین غصه، مرگِ خود تمنا

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

(ریحانهٔ زهرا و شمسِ مشرقینم)

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره زینب (س)، خواهر امام حسین (ع)، در دشت کربلا و لحظات سخت اسیری اوست. او با دل شکسته و غمگینی از نبرد حسین و شهادت او صحبت می‌کند و به مصائب خود و خانواده‌اش اشاره می‌کند. زینب به غم و درد اهل بیت اشاره دارد و به ویژه به وضع پسرش زین العابدین و تب او می‌پردازد. او فقدان حسین را بسیار دردناک می‌داند و از او به عنوان نور چشمش یاد می‌کند و به بررسی احساسات عمیق خود در برابر این درد و رنج می‌پردازد.