نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - کتاب التضمین والمصائب صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب التضمین و المصائب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفت شاه تشنه‌کامان بر سر میدان عشق

بر سر بازار جانبازان منم سلطان عشق

وه چه خوش لذت بود در باده رخشان عشق

بس که بنشسته است تا پر بر تنم پیکان عشق

طایر پران شدم از طایر پران عشق

هر که را نبود هوای درگه جانان بسر

هرگز از معشوقه جانی نگردد با خبر

نیست این فیض شهادت لایق هر بی‌بصر

گوشه ابروی معشوقت نیاید در نظر

تا نریزد خونت از شمشیر خون افشان عشق

تا نگردی آشنا رویت ز خون تر کی شود

روی نامحرم قرین روی دلبر کی شود

جسم نالایق فراز تخت و افسر کی شود

توده خاکسترت گوگرد احمر کی شود

تا نسوزد پیکرت در آتش سوزان عشق

صبر و طاقت‌پیشه کن ای زینب حسرت نصیب

بعد قتلم چون بمانی اندر این صحرا غریب

عازم کوی لقایم نیست هنگام شکیب

یا که لب را تر کنم از باده وصل حبیب

یا که سر را می‌گذارم بر سر پیمان عشق

هاتفی می‌گفت از نزد خدای ذوالمنن

کای قتیل تیغ عدوان با دو صد جور و محن

نیستی آگه چه مقصود است از جان باختن

سر سرگردانی خود را نخواهی یافتن

یا نگردد تارکت گوی خم چوگان عشق

گفت (صامت) از غم دل کس هم آوازم نشد

سیل خونین شرمسار از چهره زردم نشد

دلبر آگه از درون درد پردرم نشد

از طبیبان هم فروغی چاره دردم نشد

جان من بر لب رسد از درد بی‌درمان عشق

گفت (صامت) از غم دل کس هم آوازم نشد

سیل خونین شرمسار از چهره زردم نشد

دلبر آگه از درون درد پردردم نشد

از طبیبان هم فروغی چاره دردم نشد

جان من برلب رسید از درد بی‌درمان عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و درد ناشی از آن است. شاعر خود را در میدان عشق به عنوان سلطان معرفی می‌کند و بر لذت‌های ناشی از عشق تأکید می‌کند. او به آرزوها و فراقش از محبوب می‌پردازد و از احساساتش در برابر سختی‌ها و مصیبت‌ها می‌گوید. با وجود عذاب و رنج‌هایی که عشق به او می‌دهد، همچنان به دنبال وصال و لبریز شدن از باده عشق است. شاعر در نهایت اقرار می‌کند که هیچ‌کس آگاهی از دردش ندارد و در جست‌وجوی درمانی برای غم عشق خود است، در حالی که جانش به لب رسیده است. تمام این مضامین نمایانگر شوریدگی و فداکاری در عشق است.