نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

بخ بخ اگر این علم برافرازم

در تفرقه سوی جمع پردازم

باشد بینم رخان معشوقم

وز صحبت خود دری کند بازم

از راهبران عشق ره پرسم

با پاک‌بران دو کوْن دربازم

شطرنج به شاهمات بربندم

در ششدره مهره‌ای دراندازم

بر فرش فنا به قعده ننشینم

در باغ بقا چو سرو بگرازم

این عشوهٔ اوست خاک آدم را

با صحبت جان و دل بدل سازم

این گنج که توختم من از هستی

در بوتهٔ نیستیش بگدازم

این بربط غم‌گداز در وصلت

در بهر نهم و به شرط بنوازم

هر بیت که از سماع او گویم

اول سخنی ز عشق آغازم

این است جواب آن کجا گفتم

«کی باشد کاین قفس بپردازم»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و معنویت می‌پردازد و نشان می‌دهد که چطور با علم و عشق می‌خواهد به رازهای هستی پی ببرد. او آرزو دارد در جمع عاشقان باشد و از دیدار معشوق لذت ببرد. شاعر به شرایطی اشاره می‌کند که در آن با از خودگذشتگی و پاکی، به جستجوی عشق می‌پردازد و سعی دارد از قید و بندهای دنیا رها شود. او به قدرت عشق به عنوان عامل تحول‌دهنده اشاره می‌کند و می‌خواهد در ارتباط با معشوق، به درک عمیق‌تری از هستی برسد. در نهایت، او به تلاش برای آزادی از قفس جسم و غم و اندوه می‌پردازد.