قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای حریفان ما نه زین دستیم دستی برنهید
بادهمان خوشتر دهید و نقلمان خوشتر نهید
بام ما دیگر زنید و شام ما دیگر پزید
نام ما دیگر کنید و دام ما دیگر نهید
هر کسی را جام او با جان او یکسان کنید
هر کسی را نقل او با عقل او همبر نهید
چند از شش سوی یک دم چار بالشهای ما
بر فراز تارک نه چرخ و هفت اختر نهید
عیسی و خر هر دو اندر مجلس ما حاضرند
کوه بر عیسی برید و کاه پیش خر نهید
مجلس آزادگان را از گرانان چاره نیست
هین که آمد خام دیگر دیگ دیگر برنهید
خنجر نو بر سر بهرام ناچخ زن زنید
زخمهٔ نو بر کف ناهید خنیاگر نهید
هین که عالم سر به سر طوفان نااهلان گرفت
رخ سوی عصمت سرای نوح پیغمبر نهید
هر که را رنگیست همچو نیل در آب افکنید
هر که را بوییست همچون عود بر آذر نهید
نفس را چون بر جگر آبیست آتش در زنید
عقل را چون بر کله پشمیست بندش بر نهید
ور درین مجلس شما عاشقتر از شمع و میاید
پس چو شمع و می قدم در آب و آتش در نهید
می قبای آتشین دارد شما در بر کشید
شمع تاج آتشین دارد شما بر سر نهید
ناحفاظیرا چو سگ ار تاختید از پیش در
آن گهٔ با یار آهو چشم برتر بر نهید
چون ز روی هستی از من در من ایمانی نماند
گر مسلمانید یک ره نام من کافر نهید
ور سنایی همچو زنجیرست در حلق شما
حلق او گیرید چون حلقه برون در نهید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به گفتگوهایی بین دوستان و حریفان میپردازد که در آن به جذابیت و لذتهای زندگی اشاره شدهاست. شاعر از حریفان میخواهد که به جای بحث و جدل، به شادی و خوشی بپردازند و از باده و آواز لذت ببرند. او به تنوع انسانها و اینکه هر کس باید به شیوه خود زندگی کند، اشاره میکند و به مفهوم آزادی و رها شدن از قید و بندهای اجتماعی نیز توجه میکند. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که اگر در بین آنها کسی دیدگاه متفاوتی دارد، باید او را بپذیرند و راحتی و آسایش را در جمع خود برقرار کنند.