قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دل از عقبات باید دست از دنیا بدار
پاکبازی پیشه گیر و راه دین کن اختیار
تخت و تاج و ملک و هستی جمله را در هم شکن
نقش و مهر نیستی و مفلسی بر جان نگار
پای بر دنیا نه و بردوز چشم از نام و ننگ
دست بر عقبا زن و بر بنده راه فخر و عار
چون زنان تا کی نشینی بر امید رنگ و بوی
همت اندر راه بند و گام زن مردانهوار
عالم سفلی نه جای تست زینجا بر گذر
جهد آن کن تا کنی در عالم علوی قرار
تا نگردی فانی از اوصاف این ثانی سقر
بینیازی را نبینی در بهشت کردگار
گر چو بوذر آرزوی تاج داری روز حشر
باش چون منصور حلاج انتظار دار دار
از حدیث عشق جانبازان مزن بر خیره لاف
تا تو اندر بند عشق خویش باشی استوار
باطن تو کی کند بر مرکب شاهان سفر
تا نگردد رای تو بر مرکب همت سوار
ای برادر روی ننماید عروس دین ترا
تا هوای نفس تو در راه دین شد ره سپار
چشم آن نادان که عشق آورد بر رنگ صدف
والله ار دیدش رسد هرگز به در شاهوار
تا تو مرد صورتی از خود نبینی راستی
مرد معنی باش و گام از هفت گردون در گذار
از پی یک مه که برگ گل دمد بر وی همی
گرمی و سردی کشد در باغها یک سال خار
گر غم دین داردت رو توتیای دیده ساز
گرد نعل مرکب این افتخار روزگار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به ترک دنیا و توجه به معنویت و دین دارد. شاعر به دل میگوید که از دنیا و زرق و برق آن دست بردارد و پا بر روی دنیا بگذارد. او به اهمیت تلاش برای رسیدن به عالم معنوی و پیروی از عشق الهی و هدفهای بلند اشاره میکند. شاعر به انسانها یادآوری میکند که نباید به ظواهر و مادیات اهمیت دهند و باید در مسیر فانی شدن از خود و ارتقاء به صفات انسانی و الهی گام بردارند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که تنها با عشق حقیقی و عدم وابستگی به دنیا میتوان به سعادت واقعی دست یافت.