شمارهٔ ۱۴۹ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
روزگاریست که کان گهرند
اندرین وقت همه بیسنگان
بیبنان گشته همه بیداران
بیسران مانده همه سرهنگان
همه خردان بزرگاندیشان
همه پستان دراز آهنگان
همه بیدستان در وقت دهش
باز گاه ستدن با چنگان
از چنین مردم نیکو سیرت
گوی بردند همه با رنگان
آنکه یک ماجره دارد در شیر
بیم از آن نیست به خانه لنگان
کودکان با خر و با اسب شدند
ما پیاده همه لنگان لنگان
فاخره دارد شیرینی و بس
تیز بر سبلت سبز آرنگان
هر کرا نیست سر موزه فراخ
چون من و تو بود از دلتنگان
هر که با شرم و حفاظست کنون
هست در خدمتشان چون گنگان
از سر همت و پاک اصلی خویش
ننگ میدارم از این بیننگان
در خشو گادن اگر اقبالست
در ره و مذهب با فرهنگان
کار بس یوسف در گر دارد
تیز در ریش سحاق سنگان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نقد جامعه و افرادی میپردازد که در ظاهر نیکو و با شخصیت به نظر میرسند اما در باطن فاقد ارزشهای انسانی و اخلاقی هستند. شاعر به معیوب بودن وضعیتی که در آن انسانهای بزرگاندیش و با فکر به حاشیه رانده شدهاند و افرادی بیفکر و بیمسئولیت در صدر نشستهاند، اشاره میکند. او نگران این است که فرزندان و نسلهای آینده تحت تاثیر این افراد نادرست قرار گیرند و به شایستگی و درستکاری بیتوجه شوند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که ننگش از همنشینی با افرادی که فاقد شرافت و کرامت هستند، بیشتر از هر چیزی است.