شمارهٔ ۱۸۳ - هم در هجای معجزی شاعر سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
بینهادی پلید و پر هوسی
بیزمانی دراز و بیخبری
هم ازو بود و از کفایت او
که بهر کار دارد او هنری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سخن از یک معجزه است که به وجود میآید. پسری از قوم او (شخص مورد نظر) پیدا میشود که دچار فساد و آرزوهای بیپایان است. او نه تنها از زمان و آگاهی بیبهره است، بلکه بنا به ضرورتها، همه مهارتها و تواناییها را از او دارد.