شمارهٔ ۳۴ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آمد آن حور و دست من بربست
زده استادوار نیش به دست
زنخ او به دست بگرفتم
چون رگ دست من ز نیش بخست
گفت هشیار باش و آهسته
دست هر جا مزن چون مردم مست
گفتمش گر به دست بگرفتم
زنخ سادهٔ تو عذرم هست
زان که هنگام رگ زدن شرطست
گوی سیمین گرفتن اندر دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، راوی با حوری برخورد میکند که دستش را میگیرد و به او هشدار میدهد که به آرامی رفتار کند و دستش را به طور بیاحتیاطی به جاهای مختلف نگذارد. راوی در پاسخ میگوید که اگر دست او را بگیرد، دلیلش این است که او معشوق وجذاب است و این کار را با توجه به شرایطی که وجود دارد، انجام میدهد. در واقع، او به زیبایی حوری و جذابیت او اشاره میکند و از شرایط خاصی که در آن قرار گرفته، سخن میگوید.