شمارهٔ ۴۹ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه ممسکی که ز جود تو قطرهای نچکد
اگر در آب کسی جامهٔ تو برتابد
به مجلسی که تو باشی ز بخل نگذاری
که رادمردی از آن صدر نیکویی یابد
به ابر برشده مانی بلند و بیباران
کدام زایر و شاعر سوی تو بشتابد
کو خود نباری و بر هیچ خلق نگذاری
مر آفتاب فلک را که بر کسی تابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها شاعر به عظمت و مهربانی خداوند اشاره میکند و میگوید که اگر از بخششهای او قطرهای نرود، هیچ چیز از او کم نخواهد شد. همچنین بیان میکند که در مجلسی که خداوند باشد، هیچکس نمیتواند از بخل و حسادت چیزی بگیرد و همه نیکو و شایسته خواهند بود. به تندی استدلال میکند که اگر خداوند مانند ابر بیباران باشد، کسی از او بهرهمند نمیشود و نویسنده همهچیز را به نور آفتاب و بخشش خداوند تشبیه میکند.