نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای سنایی کسی به جد و به جهد

سر گری را سخن‌سرای کند

یا کسی در هوا به زور و به قهر

پشه را با شه یا همای کند

من چو چنگش به چنگ و طرفه‌تر آنک

او ز من ناله همچو نای کند

باز رفتن بر اشترست ولیک

نالهٔ بیهده درای کند

نه شکرخای نیست در عالم

که کسی یار چرم خای کند

لاجرم دل بسوخت گر او را

دل همی نام دلربای کند

کافر ار سوخته شود چه عجب

چون همی نام بت خدای کند

پس چو دون پروریست پیشهٔ او

ز چه رو او سوی تو رای کند

کانچه خلقان به زیر پای کنند

او همی بر کنار جای کند

کی سر صحبت سران دارد

آنکه پیوسته کار پای کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نارضایتی و ناامیدی شاعر از دنیای پر از زرق و برق و بی‌ارزشی می‌پردازد. شاعر به انتقاد از کسانی می‌پردازد که با جد و جهد به دنبال تأثیرگذاری در جهان هستند، اما در نهایت به نتیجه‌ای نمی‌رسند. او به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن یک طرف تلاش می‌کند و در مقابل هیچ چیز واقعی و پایداری وجود ندارد. شاعر احساس می‌کند که عشق و زیبایی واقعی در این دنیا کم‌یاب است و دلش دردی عمیق دارد که ناشی از این بی‌معنایی و superficiality است. او به نوعی به انتقاد از دوگانگی رفتار انسان‌ها می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که برخی به دنیای مادی چسبیده و از ارزش‌های واقعی دور شده‌اند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که انسان‌هایی که همواره در پی پستی و بلندی‌های دنیا هستند، نمی‌توانند به مقصدی رفیع دست یابند.