نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌داند مگر آنکس مراد از کشف حال آید

که کشف حال را در حال بی‌حالی زوال آید

زوال حال آن باشد کمال حال بی‌حالان

که درگاه زوال حال بی‌حالان مجال آید

اگر چه هر که در کوی هدی باشد به شرع اندر

چو در کول جلال آید همه خویش جلال آید

ز حال آنگه شود صافی دل بدحال مردی را

که از کوی هدی بی‌حال در کوی ضلال آید

نهان گشتست حال کشف در دلهای مشتاقان

تو آوازی بر آر از دل چنان دل کز خیال آید

به جامی عذر یکسان شد سنایی را به هر حالی

ز تلخی عیش او دایم همی بوی زلال آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه به موضوعاتی چون کشف حال، روحانیت و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که درک واقعی از حال تنها به کسانی دست می‌دهد که در حالت نامساعد و بی‌حالی به درک و زوال حال برسند. زوال حال به‌نوعی تکامل حالت انسان‌های بی‌حال محسوب می‌شود و درگاه آن جایی است که امکان درک و فهم ایجاد می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که حتی کسی که در مسیر هدایت باشد، ممکن است در مقاطع مختلف تحت تأثیر جلال و عظمت قرار گیرد و خود را بشناسد. حال زمانی خالص و پاک می‌شود که فرد از مسیر گمراهی به سمت هدایت برگردد. در پایان، با اشاره به سنایی و عذری که در جام به دستش می‌دهد، شاعر نشان می‌دهد که تلخی‌های زندگی نیز می‌توانند به زیبایی‌های زلال تبدیل شوند.