نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۶ - تمثیل در بیداری سنایی

سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نه بپرسید کاهلی ز علی

چون شنید از زبان دل گسلی

که بگوی ای امیر جان افروز

که شب تیره به بود یا روز

مرتضی گفت بشنو ای سایل

سوی ادبار خود مشو مایل

عاشقان را در این ره جانسوز

تبش راز به که تابش روز

هرکه دارد ره تبش در دل

در نماند پیاده در منزل

در جهانی که عشق گوید راز

نه تو مانی نه نیز عقل تو باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت عشق و ارتباط آن با زندگی می‌پردازد. شاعر از علی (علی بن ابی‌طالب) می‌خواهد که به سؤالاتی که از او می‌شود پاسخ دهد و به این نکته اشاره می‌کند که در دل‌های عاشقان، عشق و شور و حرارت بیشتری وجود دارد. او تأکید می‌کند که عشق حقیقتی عمیق‌تر از عقل و روزمرگی است و برای کسانی که دلشان پر از عشق است، راهی وجود دارد که همیشه در آن کامیاب خواهند بود. در نهایت، اشاره می‌کند که در دنیای عشق، نه تنها عقل جایی ندارد بلکه هر کس با عشق، از موانع عبور می‌کند.