بخش ۵۸ - فی صفةالزهد و الزّاهد سنایی
سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زاهدی از میان قوم بتاخت
به سرِِ کوه رفت و صومعه ساخت
روزی از اتّفاق دانایی
عالمی پُر خرد توانایی
برگذشت و بدید زاهد را
آن چنان پارسای عابد را
گفت ویحک چرا براین بالای
ساختستی مقام و مسکن و جای
گفت زاهد که اهل دنیا پاک
در طلب کردنش شدند هلاک
بازِ دنیا شده است در پرواز
در فکنده به هر دیار آواز
به زبانی فصیح میگوید
در جهان صیدِِ خویش میجوید
هر زمان گوید اهل دنیی را
جفت بلوی و فرد مولی را
وای آن کو ز من حذر نکند
در طلب کردنم نظر نکند
تا نگردد چنانکه در فسطاط
اندکی مرغ و باز بر افراط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
زاهدی از میان قوم خود به کوهستان رفت و در آنجا صومعهای ساخت. روزی دانشمندی با خردمند، به دیدن او آمد و از زاهد پرسید که چرا در این بالای دور افتاده، مقام و مسکن ساخته است. زاهد پاسخ داد که اهل دنیا به خاطر جستجوی مال و مقام هلاک میشوند و دنیا در حال پرواز است. او همچنین اشاره کرد که دنیا در هر جایی صدای خود را بلند کرده و به دنبال صید خود است. زاهد هشدار داد که هر کسی که از یاد خدا غافل شود و در طلب او نباشد، در خطر افراط و هلاکت قرار دارد.