بخش ۱۴ - اندر جمع بین عقل و شرع سنایی
سنایی غزنوی / الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عقل چشم و پیمبری نورست
آن ازین این از آن نه بس دورست
اینکه در دست شهوت و خشمند
چشم بینور و نور بیچشمند
نور بیچشم شاخ بیبر دان
چشم بینور جسم بیسر دان
این تواضع نمای پر تلبیس
وآن تکبر فزای چون ابلیس
این ز دست امیر چیز دهد
وآن ز کون رئیس تیز دهد
نیست جز شرع و عقل و جان و دماغ
خلق را در دو خطه چشم و چراغ
چون ترا از خرد هوا بدلست
خندهت آید ز هرچه جز جدلست
چون خرد سوی هر دلی پوید
وز دل هرکسی سخن گوید
از پی مصلحت درین بنیاد
کاوّلش آتش است و آخر باد
قهرمانِ امین یزدانیست
بهرمانِ نگین انسانیست
عقل جز داد و جز کرم نکند
که اولوالامر خود ستم نکند
عقل چون برگشاد زاغ هوس
درکشد چون تذرو سر در خس
راکبی کز خرد عنان دارد
اسب انجام زیر ران دارد
چهرهای را که روز بد نبود
هیچ مشاطه چون خرد نبود
از خرد بدگهر نگیرد فرّ
کی شود سنگ بدگهر گوهر
مده ای پور روز نیک به بد
با خردرو زآن نه با دل خود
با خرد باش و از هوا بگریز
که هوا علّتیست رنگ آمیز
کَون بیتجربت فساد بود
تجربت عقل مستفاد بود
خرد از بهر عاطفت باشد
ختم عمرش بر این صفت باشد
خرد از بهر برّ و احسانست
زانکه خود خلقتش ازین سانست
حرف بد بر زبان بون باشد
هرکه با دین بود نه دون باشد
ملک عقل از عقود کانی به
پادشاهی ز پاسبانی به
عقل را هیچ مدح نتوان گفت
جز بدو دُرّ مدح نتوان سفت
شو رها کن جهان فانی را
تا بدانی جمال باقی را
آن کسی کو به ملک عقل رسید
دو جهان را چنانکه هست بدید
از برای حصول نعمت دل
در دل آویز خاک بر سرِ گل
ای خداوند خالق سبحان
من رهی را به ملک عقل رسان
سخن عقل چون تمام آمد
علم را در جهان نظام آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تحلیل عقل و جایگاه آن در زندگی انسانی میپردازد. شاعر عقل را به عنوان نور و هدایتکننده حقیقت معرفی میکند و میگوید که بدون عقل، انسان در تسلط شهوت و خشم قرار میگیرد. او به تفاوت بین عقل و نفس اشاره میکند و میگوید که عقل به عنوان راهنمایی برتر، انسان را به سوی خیر و مصلحت میبرد در حالی که نفس تنها او را به سمت هوای نفس و فساد هدایت میکند. شاعر بر این باور است که عقل باید بر اساس شرع و اخلاق کار کند و از کبر و خودخواهی دور بماند. او تطهیر عقل را از هوسها ضروری میداند و تأکید میکند که خرد به انسان عزت و کرامت میبخشد. از دیدگاه شاعر، کسی که به عقل دست یابد، به درک واقعی دو جهان نائل میشود و میتواند زیبایی و حقیقت را درک کند. در نهایت، او با دعوت به رها کردن دنیای فانی، انسان را به سوی درک جمال و حقیقت باقی تشویق میکند و بر اهمیت علم و عقل در نظام کائنات تأکید مینماید.