نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۴ - فی التّمثّل سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در طمع زین سگان مزبله پوی

ای کم از گربه دست و روی بشوی

گربه هم روی شوی و هم دزدست

لاجرم زان سرای بی‌مزدست

موش را موی هست چون سنجاب

لیک پاکی نیاید از دریاب

نپذیرد دباغت ار چه نکوست

نشود پاک همچو دیگر پوست

نای و چنگی که گربکان دارند

موش را خود به رقص نگذارند

بی‌رسن دزد خانه‌کن باشد

مور هم دزد و هم رسن باشد

تا تن تست چون دلِ کفتار

لت و لوتش یکیست در گفتار

مانده در پیش این و آن به فسوس

خایه کن نه و خانه کن چو خروس

چون به شهر آن کسان که خرسندند

کمر از بهر خواجگی بندند

تو نصیحت مدار خوار که غمر

کرد ضایع به طمع عمّان عمر

هان قناعت گزین که طامع دون

در دو گیتی است با عذاب الهون

طالع آنکه دین به حرص فروخت

در وبالش به احتراق بسوخت

دست بردی نیافت از پی بند

پای حرص تو از قناعت بند

گر بهی خود روانت نهراسد

ور بدی زاهدت بنشناسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نقد طمع و حرص می‌پردازد. نویسنده با تشبیهاتی از حیوانات، مانند گربه و موش، از عواقب ناگوار طمع و دزدی صحبت می‌کند. او می‌گوید که در حالی که حیوانات به دنبال منافع خود هستند، انسان‌ها نیز نباید دچار طمع شوند. قناعت و رضایت از داشته‌ها مورد تأکید قرار می‌گیرد و نتیجه‌گیری می‌شود که حرص و طمع باعث عذاب و از دست دادن دین و ارزش‌ها می‌شود. در پایان، نویسنده به این نکته اشاره می‌کند که باید از دنیا و خواسته‌های زودگذر آن دوری کرد و به قناعت گرایید.