بخش ۴۳ - اندر مذمّت بددلی و بددل سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مثلست این که در عذابکده
حد زده به بُوَد که بیم زده
مرد را بیمِ جان ز زخم بتر
وز دگر زخم تیر و تیغ و تبر
مرد را ار اجل کند تاسه
مرگ با بددلست هم کاسه
چون به حکم اجل نگرویدند
درزخِ نقد بددلان دیدند
اندر آن صف که زور دارد سود
مرد را مرغ دل نباید بود
غم ناآمده خورَد بددل
زان به جز غم نیایدش حاصل
لقمه با بیم دل زند آهو
زان ندارد نه دنبه نه پهلو
مرد کو روز رزم بیمایهست
دامن خیمه بهترین دایهست
هر جوان را که شد به جنگ فراز
بهترین عدّتیست عمر دراز
مرد بیدست و پای جوشندار
همچو ماهی بُوَد به خشک و به غار
تیغ با مرد مایه و برگست
دل دهرای سایهٔ مرگست
هرکه در جنگ بد دل و غمرست
سپر و جوشنش دوم عمرست
درقه جز باجبان مسلّم نیست
تیغ را جز شجاع محرم نیست
تیغ در خورد مرد مردانه است
وز جبان تیغِ تیز بیگانه است
مرد را آهنین زره گره است
اجل نامده قوی زره است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی ترس و شجاعت در میدان جنگ میپردازد. او میگوید که مردان باید در برابر خطرات جنگ شجاع باشند، زیرا ترس از مرگ بیهوده است. وقتی که اجل فرامیرسد، نمیتوان در برابر آن ایستادگی کرد و هر کس که در دلش شکی وجود داشته باشد، نمیتواند در جنگ موفق باشد. شاعر به مردان توصیه میکند که به جای ترس از زخم و آسیب، باید بر ترس خود غلبه کنند و شجاعت به خرج دهند. او همچنین تأکید میکند که فقط شجاعان میتوانند در جنگ به خوبی از سلاحهایشان استفاده کنند و زره آهنین مردان شجاع تنها در برابر اجل کاملاً مؤثر است.