بخش ۱۷ - در شهوت و آز گوید سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چیست دنیا و خلق و استظهار
خاکدانی پر از سگ و مردار
بهر یک خامش این همه فریاد
بهر یک خاک توده این همه باد
هست مهر زمانه با کینه
سیر دارد میان لوزینه
از پی گندمی درین عالم
چند باشی برهنه چون آدم
بهر گندم تو روح رنجه مدار
کادم از بهر گندمی شد خوار
در جهان بنگر از پی رازش
چه کنی رنگ و بوی غمازش
این جهان زان جهان نمودارست
لیکن آن زنده اینت مردارست
چون یکی بحر دانش آن به شرف
آخرش دُرج درّ و اوّل کف
خانهای دان شکسته زیر و زبر
نقش دیوار پر درخت و سپر
نه درختیش میوه آرنده
نه سپر مرگ باز دارنده
راز دل هر دو بر تو بنموده
تو به غفلت زهر دو نشنوده
مانده اندر غرور او شب و روز
همچو آدینه کودکان از گَوز
صفت عُمر و مرگ و دولت و زیست
زیر دورِ زمانه دانی چیست
شاهد ابله و رقیب بهش
می شیرین و میزبان ترش
میزبان بیحفاظ و بیآزرم
خوردنی جمله سرد و آبش گرم
پس مریز ارت چرب باید دیگ
آب در دیگ و روغن اندر ریگ
راز این کلبه نفس غمّازست
عقل کل باز خانهٔ رازست
نچنی برگش ار چه با برگست
پس دویدنش حسرت و مرگست
به درِ عقل گرد تا برهی
از بلاها و زشتی و تبهی
مرد را عقل به بود دستور
ورنه ماند چو ابلهان مغرور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر و تأمل درباره ماهیت زندگی و دنیا پرداخته و به تکرار اندیشههای فلسفی و اخلاقی میپردازد. شاعر به این نکته تأکید میکند که زندگی، پر از درد، غم و فریب است و انسانها در آن غرق در غرور و نادانی هستند. از سوی دیگر، دنیا را به خاکدانی پر از مردار و سگ تشبیه میکند که نشاندهنده زشتیها و مشکلات آن است. او همچنین به تضاد بین دنیا و آخرت اشاره کرده و بر این باور است که دنیای مادی، در نهایت پوچ و بیمحتواست. شاعر میگوید که انسانها باید از غرور و غفلت خود بیدار شوند و به عقل و آگاهی مراجعه کنند تا از مشکلات و خطرات زمانه رهایی یابند. در نهایت، او زندگی را به دو بخش عقل و نادانی تقسیم میکند و هشدار میدهد که بیعقلی میتواند منجر به تحقیر و سرزنش شود.