بخش ۴۰ - صفةالمغرورین فی دارالدّنیا سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آن شنیدی که حامد لفاف
در حریم حرم چو کرد طواف
ناگهی باز خورد بر وی پیر
آنکه در عصر خود نداشت نظیر
گفت شیخا بگوی تا چونی
تا به رنج زمانه مرهونی
گفت حالم سلامت و خیرست
لفظ من سال و ماه لاضیرست
گفت ویحک سخن خطا گفتی
همچو نادان به خود برآشفتی
آدمی خیر آنگهی دارد
که صراط دقیق بگذارد
تو هنوز از صراط نگذشتی
خیر چون باشد ای دد دشتی
بعد از آن در بهشت چون رفتی
از سلامت تو بهره بگرفتی
ناشده در بهشت و دار سلام
چون سلامت بُوَد نیافته کام
چون از این هر دو فارغ آیی تو
آنگهی خیر را بشایی تو
ایمن از هر نهاد زشت شوی
به سلامت چو در بهشت شوی
مر ترا هست هر دوان در پی
خویش را خیر گفته عزّ علی
از حقیقت چنان به دل دوری
که نهای اوستاد مزدوری
یک زمان از نهاد خود برخیز
در رکاب محمّدی آویز
آنچه گفتهست شرع آمده گیر
وآنچه مقدور کائن آن شده گیر
یک زمان شرع را متابع شو
پس مرفّه به دشت در بغنو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، حامد لفاف در حرم طواف میکند و ناگهان با پیرمردی مواجه میشود که در زمان خودش نظیر ندارد. این پیر به حامد میگوید که باید از جریان زندگی خود و رنجهای آن آزاد شود و او را به تفکر درباره وضعیتش دعوت میکند. حامد پاسخ میدهد که حالش خوب است و از ماه و سال میگوید، اما پیر به او میگوید که هنوز در مسیر درست (صراط) قرار ندارد و نمیتواند خیر را درک کند. پیر توضیح میدهد که آدمی وقتی میتواند به حقیقت خیر برسد که از مشکلات دنیوی فارغ و در بهشت باشد، اما این بدان معنا نیست که بهشت به راحتی به دست میآید. او حامد را تشویق میکند که زمان بیشتری را صرف فهم و پیروی از شرع (قوانین دینی) کند و خودش را از نهادهای نادرست دور کند. در نهایت، او توصیه میکند که به دنبال حقیقت باشد و در خدمت پیامبر محمد (ص) قرار گیرد تا به سعادت واقعی دست یابد.