نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۰ - فی ذمّ‌الطمع والحرص سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل خود را ز تاب و تابش طمع

تافته و تفته دار چون دل شمع

کان فتیله که بر فروزندش

تا نشد تافته نسوزندش

آن نباشد ولی که چون سرخاب

رود از بهر آبروی بر آب

ولی آنست کو ز خود بجهد

پای بر آب روی خویش نهد

ورنه او آب را هوا دارد

دل او بی‌کله قبا دارد

گرچه خود را به آب بسپارد

مر هبا را هوا نگهدارد

گر بدو نیک و مهر و کین باشد

هرچه جز دین حجاب دین باشد

در ره دین تنت حجاب تو است

هستی تو برت نقاب تو است

هستی خویش را ز ره برگیر

تا شوی بر نهاد هستی میر

بیخودان را ز خود چه فایده است

عشق و مقصود خویش بیهده است

بی‌خودی ملک لایزالی دان

ملکتی نسیه نیست حالی دان

هرکه مقصود را طلب کار است

در رهِ صدق سخن بیکار است

دل ز مقصود خویشتن برگیر

حکم را باش و کارت از سر گیر

نشوی بر نهاد خود سالار

به نماز و به روزهٔ بسیار

زانکه هرچند گرد برگردی

زین دو هر لحظه خواجه‌تر گردی

گر همی لکهنت کند فربه

سیر خوردن ترا ز لکهن به

صفت دوستان هر جایی

چیست جز تیرگی و رعنایی

دوستان را رسد که در ره راز

تیره رایی کند برِ غمّاز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مساله دل و طمع پرداخته و به خواننده می‌آموزد که باید دل خود را از آرزوها و خواسته‌های زودگذر پاک کند. او دل را به شمعی تشبیه می‌کند که باید دور از آتش طمع بماند. درست مانند فتیله‌ای که تنها زمانی روشن می‌شود که نسوزد، دل نیز باید از آتش طمع دور باشد تا نسوزد. شاعر تاکید می‌کند که اگر فردی توانایی رهایی از خود و خواسته‌هایش را پیدا کند، به حقیقت و اصل وجود خود نزدیک‌تر می‌شود. او بر این باور است که انسان‌ها باید از حجاب‌های دنیا عبور کرده و به ذات خود بپردازند. همچنین، خاطرنشان می‌سازد که در این مسیر، تعلق به دنیا و خواسته‌های نفسانی تنها مانع است. در نهایت، او دل را به کارکرد نیروی عشق و حقیقت اشاره کرده و می‌گوید که اگر کسی به دنبال حقیقت باشد، نباید به ظواهر دنیوی مشغول شود، بلکه باید در جستجوی دوست و رازهای الهی باشد.