نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۴ - فی‌التفکّر والمراقبة فی احوال التصوّف سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دست دین کن به علم و عدل قوی

چون سگ پای سوخته چه دوی

این ترا گویم ای لهاوری

کز جمال حریم حق دوری

لیکن آن کس که سینه صاف کند

کعبه بر درگهش طواف کند

تو نه‌ای همچو سیر در یک پوست

برگ تو چون پیاز تو بر توست

یوسف تو هنوز در چاهست

کش نه هنگام افسر و گاهست

مهر نادیده ماه کی شود او

بنده نابوده شاه کی شود او

بنده شو تا دمی زبون باشی

تا بدانی که شاه چون باشی

بد و نیکت ز بیم و اومید است

شب و روزت ز خاک و خورشید است

تو هنوز آنچنان نه ای کز رنگ

از تو دین و خرد ندارد ننگ

هرچه ز آغاز دل به رنج بُوَد

عاقبت ناز و عزّ و گنج بُوَد

چند تر دامنی و لاف و صلف

شرمسارست آدم از تو خلف

تو به آدم به خلقتی مانند

ورنه از راه حق نه‌ای فرزند

خلقتت هست خلقت آدم

لیک معنی آدمی مبهم

مادری را که رستمی زاید

دردِ زه در زمانش بگزاید

گربه بر شیربچه باشد چیر

شیر درّد چو گشت روزی شیر

گرچه آن دم بود ز گربه رمان

گربه زاید به عطسه‌ای پس از آن

تو ز موشان مدار طمع صلاح

کانچه فاسق نباشد اهل فلاح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت و ارزش علم، عدل و ایمان می‌پردازد. شاعر به انسان‌ها توصیه می‌کند که برای نزدیک‌تر شدن به خدا، باید سینه‌ای پاک داشته باشند و از دنیای مادی و ناپایداری دوری کنند. او به مساله یوسف اشاره می‌کند که هنوز در چاه است و باید صبر کرد تا به بلندی و موفقیت برسد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که انسان باید خود را از بندهای مادی رها کند و به بندگی خداوند بپردازد تا به حقیقت دست یابد. او به انسان‌ها یادآوری می‌کند که نباید در تظاهر و خودپرستی گرفتار شوند و باید به آغاز راه دشوار ایمان داشته باشند، زیرا در نهایت به خوبی و ثروت می‌رسند. این شعر به تمایز بین ظاهریات و عمق وجود انسانی می‌پردازد و انسان را به شناخت حقیقی خود دعوت می‌کند.