نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۶ - اندر صفت صورت عالم سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تو به گوهر ورای دو جهانی

چکنم قدرِ خود نمی‌دانی

با زنان نیک هم نبردی تو

با چنین زور مردِ مردی تو

چه کمست ای بزرگ زاده ترا

در گشاده‌ست و خوان نهاده ترا

گر تو خود را در این سرای غرور

از سرِ جهل و بخل داری دور

پنج نوبت زنی چو عقل و چو جان

بر سرِ هفت چرخ و چار ارکان

ور قبای فنا بیندازی

به قبیلهٔ بقای حق تازی

بر سه جانت بکن به شبگیری

دو سلام و چهار تکبیری

آخشیجان و گنبد دوّار

مردگانند زندگانی‌خوار

چه کنی در جهان بیم آرش

زانکه بی‌پرسش است بیمارش

برگذر کین سرای پر وحلست

نردبان پایه عمر و بام اجلست

هرکه بر متن این سرای رسید

باز دستش به دیدگان بکشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره ارزش و جایگاه انسان در جهان است. شاعر به فردی می‌گوید که باید خود و توانایی‌هایش را بیشتر بشناسد و به جای غرور، به عقل و دانایی توجه کند. او بر این نکته تأکید دارد که باید تلاش کند تا به جایی برسد که از این جهان فانی فراتر رود و به بقای حقیقت بپردازد. در نهایت، اشاره به دنیا به عنوان مکان transitory و برخود با حقیقت زندگی می‌کند، و این که هر فرد باید درک عمیق‌تری از وجود خود و زندگی‌اش داشته باشد.