بخش ۳۶ - در حکم راندن پادشاه سنایی
سنایی غزنوی / الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پایهٔ قدر آن جهانی جوی
سایه و فرّ آسمانی جوی
همّت اندر نهاد عالی دار
دل ز کار زمانه خالی دار
دست از این آبهای جوی بشوی
شربت از آب حوض کوثری جوی
ملک باقی کمال ساز بُوَد
ملک دنیا خیال باز بود
نیست این ملک دهر را حاصل
ملک بقی طلب برآن نه دل
دل چه بندی در این سرای مجاز
همت پست کی رسد به فراز
اوست مقصود هر دو عالم تو
زو تسلی رسد بدین غم تو
به سگان مان برای مرداری
سایه و فرّ استخوان خواری
امر و نهی زمانه خوابی دان
سرِ آبش تو چون سرابی دان
تشنه چون زی سراب روی نهاد
پشت اقبال در برو بگشاد
چکنی پنج روزه ملک خیال
کز پی تست ملک عزّ و جلال
به سراب از سرِ طمع مشتاب
زانکه نبود سراب را پایاب
صدهزاران جنیبت اندر زین
هست پیش سرای پردهٔ دین
اوت ره داد اوت شه دارد
اوت برداشت او نگه دارد
تخت تو بر رخ زمین عارست
گردن چرخ بهر این کارست
کام زخم زمانه کام تراست
اشهب و ادهمش لگام تراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعمق در جایگاه دنیا و ارزش واقعی زندگی میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که دل از دنیا و ظواهر آن بکنند و به دنبال حقیقت و معنای عمیقتری باشند. در اینجا، به جای غرق شدن در آرزوها و تخیلات دنیا، باید به سوی خداوند و عالم باقی حرکت کنند. او هشدار میدهد که دنیا فانی و پر از خیالات است و نباید دل را به آن مشغول کرد. نعمتهای واقعی در جنت و نزد خداوند است، و تنها از طریق ترک ظواهر دنیا و توجه به ماوراء میتوان به کمال و آرامش دست یافت. شاعر به این نکته تاکید میکند که خوشبختی و آرامش در دل و نزد پروردگار است و نه در زیباییهای فریبنده دنیا.