نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۵ - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰه سنایی

سنایی غزنوی / الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پس از این خواجه خواجگان دگر

زَین دیوان و شمسهٔ لشکر

خواجگانی به علم و دانش چیر

کلکشان با مثابت شمشیر

همه نقّاش معنی از خامه

دُرّ و زر دَرج کرده در نامه

از رخ و خامهٔ نگار نگار

صدر دیوان ز هریک چو بهار

درجشان همچو دُرجشان دُربار

کلکشان همچو ملکشان زردار

رویشان مرگ را کند پس دست

بویشان عقل را کند سرمست

جانشان همچو جای دین پر حُر

نفسشان چون صدف شکم پر دُر

از پی سرو جویبار صواب

دیده‌ها کرده همچو ابر پر آب

همچو عیسی ز خاطر و خامه

نقش با جان نموده در نامه

حرص را کرده در جهان نوی

کلکشان همچو علک معده قوی

چون براهیم قابل سعدند

چون سماعیل صادق الوعدند

روز کارند اهل عقل و بصر

سینه‌شان چرخ و فکرشان اختر

عقلشان آسمان آتش گیر

تنشان عنکبوت کرگس گیر

خصم را تا کنند آبی‌وار

همه بر پُردلند همچو انار

مال ایشان به نزد ایشان خاک

قال ایشان چو حال ایشان پاک

هرچه کان داد گوهر و زر و سیم

حصر آن گشته پیششان چو سلیم

ناز و نعمت ز کلکشان باران

دست اعدا قرین شده با ران

عالم عقل واله از دلشان

صورت نفس کاره از گلشان

رونق صدر و زینت دیوان

برمیده ز کلکشان دیوان

در بناشان نگر تو کلک روان

که عطا می‌دهد به خلق روان

مهر و ماه از لقایشان خیره

نور و نار از بهایشان تیره

مهتران سخن سوار دلیر

کلکشان یار گشته با شمشیر

همه اندر حساب و خط ماهر

همه اندر بیان حق قاهر

عالم از نور رایشان انور

عقلشان با بیانشان در خور

از خطا کلکشان همیشه مصون

کس نگوید که این چه یا آن چون

در جهان معاملت هریک

چون بتازند خامه را پر تگ

صفت هریکی ازین اعیان

از دو صد جزو یک ورق نتوان

زانکه هریک ز راه علم و عمل

یار عقلند و حق‌گزار امل

وجنت آن یکی خزینهٔ نور

روی و رای یکی هزینهٔ حور

کلک این علک‌وار می‌خاید

هر حوادث که چرخ بنماید

روی آن همچو برق می‌خندد

دست این پای فتنه می‌بندد

ملک این حاکی یدِ موسی

کلک آن معجز دَمِ عیسی

سازد آنگه که دست شد به نگار

کلک هریک ز آبنوس حصار

سفتهٔ هریکی سفینهٔ نوح

نکتهٔ هریکی دفینهٔ روح

گردد آنگه که چرخ گردد فرش

باشد آنگه که فرش جوید عرش

شاه و دستور شاه و لشکر شاه

گشته از وهم رایشان آگاه

کز خیانت بجملگی دورند

هم امینند و هم نه مغرورند

جز به فرمان یکی نفس نزنند

مرد کارند جملگی نه زنند

پاک و خالی همه از خیانت دل

علم دو جهان بجملگی حاصل

از شهنشاه راد نیکو نام

مستحق گشته با هزار انعام

همه را از خدایگان تشریف

نام و نان یافته وضیع و شریف

هم به اسب و ستام و زرّ و درم

هیچ را هیچ چیز نبود کم

شاه از این خواجگان مرّفه و شاد

ملک از این خواجگان شده آباد

دست ظالم ز مملکت کوتاه

شیر اعداش سخرهٔ روباه

گرگ با میش در بیابان جفت

عدل بیدار گشت و فتنه بخفت

شاد باش ای به عدل شاهنشاه

زین همه خواجگان نیکوخواه

چون بود شاه عادل و دستور

خواجگان زین صفت همه منظور

عالم آسوده از فریب و فتن

غزنه مر عدل را شده مسکن

تا جهان باد عمر خسرو باد

باغ عدلش همیشه بی‌خو باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

متن به توصیف خواجه‌های دانا و چیره دست می‌پردازد که در دیوان و لشکر نقش دارند. این خواجگان با علم و دانش خود، همچون نقاشانی با قلمی برنا، معانی را می‌آفرینند و در نامه‌ها زیبایی‌ها را به تصویر می‌کشند. آنها همواره در تلاش برای برقراری عدالت و حقیقت هستند و به عقل و خرد خود افتخار می‌کنند. این خواجگان از دقت و فهمی عمیق برخوردارند و به کار و عمل خود اهمیت می‌دهند. از صفات نیکو و خلوص قلب برخوردارند و در میان آنها خیانت و فریب وجود ندارد. همچنین، اقتصاد جامعه به دست این افراد نیکوکار شکوفا شده و به آرامش رسیده است. در نهایت، با وجود چنین خواجگانی، عمل به عدالت و مهربانی در جامعه برقرار شده و در سایه آنها، امنیت و رفاه برای همگان فراهم می‌شود. جملگی در این متن به توصیف خوبی‌ها و برکات وجود این خواجگان می‌پردازند.