نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۶ - در هجو شعراء بد گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یک رمه ناشیان شعر پراش

خویشتن کرده‌اند شعر تراش

قالب و قلبشان سلیم و لئیم

خاطر و خطشان عقیم و سقیم

همه بر درگه فرامشتی

همه از روی معرفت پشتی

دیدنی هست و خوردنی نه مدام

چون سگ پخته و چو مردم خام

رخ چو مردم به فعل چون نسناس

همه محتاج جامهٔ کرباس

فتنه را نام عافیت کرده

دال با ذال قافیت کرده

فرق ناکرده محنت از منحت

عقل از ایشان بداشته عدّت

غافل از فعل و فاعل و مفعول

حفظ کرده به جای فضل فضول

باز نشناخته ز شعر شعیر

خلد را خوانده گاه شعر سعیر

بهر دونان سپر بیفکنده

شعر برده به پیش خر بنده

خویشتن را شمرده از ندما

ساخته مسکن از درِ حکما

گرد کرده بسی سخن ریزه

نیک و بد خیره درهم آمیزه

همچو گربه به لقمه‌ای محتاج

کرده چو موش سفره‌ها تاراج

همچو گربه لئیم و خواری دوست

خورده سیلی ز بهر پارهٔ پوست

در ربودن بسان گربهٔ شوخ

خانه چون موش ساخته ز کلوخ

لاجرم سخت جان و سست رگند

روی ناشسته همچو خوک و سگند

یادگار منافقان به سخُن

سخنش همچنوست بی‌سر و بُن

از معانی دلش بی‌انصافست

همچو طوطی به نطق در لافست

جانشان همچو مغز پر باده

دلشان همچو نظمشان ساده

فعلشان زشت چون عبارتشان

جان گران همچو استعارتشان

از درون جاهلست عالمشان

زان یکی هست بکر و کالمشان

سخت ساده است شاخ و شخهاشان

که چنین باد هم زنخهاشان

سخت ساده است شاخ و شخهاشان

از چنین شاعران به پیش مهان

خانهٔ مردمان گرفته چو موش

خلق از ایشان رمیده همچو وحوش

گربه شکلند و موش تأثیرند

خانهٔ مردمان از آن گیرند

روی ناشسته‌تر ز خوک و سگند

لاجرم سخت جان و سست رگند

شمع‌وار ار چه کردنی کردند

جان و تن در سرِ سری کردند

دربه‌در روز و شب دوان و نوان

نام نیکو بداده از پی نان

همه هستند صورت شبدیز

زین چنین جاهلان دلا بگریز

من چراغ چکل شدم در گفت

همه پروانه‌وار با من جفت

لاجرم در غم چراغ چکل

همچو شمعند زرد و تافته دل

گرچه در خشندی و در خشمند

طاق ابرو و درگه چشمند

هریکی باد و گنگ سبزا رنگ

سه از آن کور و چار چون خر لنگ

وه از این سبزگان شیرینان

نه چو مهره نه از درِ حمدان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد شاعران و شاعری می‌پردازد که از نظر شاعر، سطحی و ناپخته‌اند. شاعر به توصیف این شاعران می‌پردازد و آن‌ها را به عنوان افرادی توصیف می‌کند که در میان رمه‌ای از نادانی، شعر می‌سازند و مفاهیم عمیق را درک نمی‌کنند. شاعر به سادگی و سطحی بودن آثار آن‌ها اشاره می‌کند و آن‌ها را به گربه‌هایی تشبیه می‌کند که به دنبال لقمه‌ای هستند و خانه‌های مردم را به هم می‌زنند. همچنین، به قیاس‌هایی از زشتی آثارشان و عدم درک معنای شعر می‌پردازد و به کارکرد غلط زبان و نادرستی در شناخت و تفکیک مفاهیم اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از این شاعران و ناتوانی‌هایشان دوری می‌کند و خود را به عنوان چراغی می‌بیند که در میان تاریکی آن‌ها می‌درخشد. او تأکید می‌کند که از این جاهلان باید دوری کرد و به دنبال زیبایی‌های واقعی و معانی عمیق‌تر شعر رفت.