نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - در جواب عقل «‌و سقیهم ربهم شراباً طهورا» سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گفتم ای سایهٔ الهی تو

زآنچه هستی جوی نگاهی تو

ای تو بر لوح‌کون حرف نخست

آفرینش همه نتیجهٔ توست

نشو از توست شاخ فطرت را

ثمر از توست باغ فکرت را

چون مرا دیده‌ای بدین سستی

هر چه‌گفتی صلاح من جستی

چون کنم‌چون‌من‌حزین ضعیف

پای‌ بندم در این سواد کثیف

نیست‌گویی جهان زشت و نکو

جز از او و بدو هم خود او

هست این خطه را هوای عفن

ساکنانش شکسته پای و زمن

گرچه هست این رباط منزل من

هست مایل به شهر تو دل من

جان بر افشانم از طرب آن دم

که نهم اندر آن سواد قدم

من مسکین در این رباط خراب

ساخته خانه بر ره سیلاب

بستهٔ بند و حبس ارکانم

پای برتر نهاد نتوانم

نشود نفس خاکیم فلکی

تا نگردد نهاد من ملکی

نرسد کس به کعبهٔ تحقیق

تا نباشد رفیق او توفیق

هیچ دانی که چون گرانبارم

به غم دیگران گرفتارم

روزگاری برای قوت عیال

باز می‌داردم زکسب کمال

هستم از استحالت دوران

چون شتر مرغ عاجز و حیران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عرفانی و انسانی اشاره دارد. شاعر ابتدا از خدای الهی درخواست می‌کند که نگاهی به او بیفکند و او را درک کند. او تأکید می‌کند که همه چیز در جهان نتیجه وجود خداست و هر آنچه هستی از او نشأت می‌گیرد. شاعر به سستی و ضعف خود اشاره می‌کند و از غم و دشواری‌های زندگی سخن می‌گوید. او در زندگی خود احساس حبس و بندگی می‌کند و از دل تنگی به خاطر دوری از حقیقت یاد می‌کند. در پایان، شاعر به ناامیدی و بلاتکلیفی خود در برابر چالش‌های زندگی اشاره دارد و خود را در وضعیتی مشابه شترمرغ، عاجز و سرگردان، توصیف می‌کند.