نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست

صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست

مر ترا نیست به من میل و شکیبایی هست

بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست

چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود

چه بود فایده از چشم چو بینایی نیست

بر سر کوی تو در قید وفای خویشم

ورنه نارفتنم ای دوست ز بی پایی نیست

من سگ کویم و هرجای مرا مأواییست

بودنم بر در این خانه ز بی جایی نیست

گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را

بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست

دل رهایی طلبد از تو به هر روی که هست

ورچه داند که چو روی تو به زیبایی نیست

دُر چو دَر بحر بود چون تو نباشد صافی

گل چو بر شاخ بود چون تو به رعنایی نیست

سیف فرغانی هر روز بیاید برِ تو

دولت آنکه تو یک شب برِ او آیی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساس تنهایی است. شاعر بیان می‌کند که در ارتباط با محبوبش، او شکیبایی و میل زیادی دارد، اما محبوب به او توجهی نشان نمی‌دهد. او می‌پرسد که زندگی بدون دوست چه فایده‌ای دارد و تأکید می‌کند که عشقش به محبوبش او را وفادار نگه داشته، حتی اگر او نتواند به او نزدیک شود. شاعر به شدت دلتنگ است و حس می‌کند که وجودش بر در خانه محبوبش بی‌فایده است. همچنین از بی‌وفایی زمانه شکایت می‌کند و می‌گوید که عشق او به محبوبش واقعی است، ولی همچنان درد دلش را نمی‌تواند برطرف کند. در نهایت، احساس ناامیدی و آرزوی دیدار محبوبش را بیان می‌کند.