غزلیات — دیوان اشعار سیف فرغانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ — کسی که بار غم عشق آن پسر کشدا
- شمارهٔ ۱ — دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما
- شمارهٔ ۳ — بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا
- شمارهٔ ۴ — چنان به وصل تو میلیست خاطر ما را
- شمارهٔ ۷ — کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را
- شمارهٔ ۹ — چنان عشقش پریشان کرد ما را
- شمارهٔ ۵ — مبداء عشق ز جاییست که نیز آنجا را
- شمارهٔ ۱۰ — هر چه غیر دوست اندر دل همی آید ترا
- شمارهٔ ۸ — سوخت عشق تو من شیفتهٔ شیدا را
- شمارهٔ ۶ — رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
- شمارهٔ ۱۶ — ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
- شمارهٔ ۱۱ — اگر دلست به جان میخرد هوای تو را
- شمارهٔ ۱۸ — گرچه وصلت نفسی میندهد دست مرا
- شمارهٔ ۱۴ — ای بچشم دل ندیده روی یار خویش را
- شمارهٔ ۱۵ — ای سیم بر زکات تن وجان خویش را
- شمارهٔ ۱۷ — ای بر گل روی تو حسد باغ ارم را
- شمارهٔ ۱۲ — ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را
- شمارهٔ ۱۳ — اگر خورشید و مه نبود سعادت با درویش را
- شمارهٔ ۲۴ — از جمال تو مگر نیست خبر سلطان را
- شمارهٔ ۲۱ — در دل عاشق اگر قدر بود جانان را
- شمارهٔ ۱۹ — کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا
- شمارهٔ ۲۰ — ای نبرده وصل تو روزی به مهمانی مرا
- شمارهٔ ۲۶ — پیغام روی تو چو ببردند ماه (را)
- شمارهٔ ۲۵ — پیغام روی تو چو ببردند ماه [را]
- شمارهٔ ۲۳ — گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
- شمارهٔ ۲۲ — ترا من دوست میدارم چو بلبل مر گلستان را
- شمارهٔ ۳۳ — الا ای غمت شادی جان ما
- شمارهٔ ۳۱ — ای به دل کرده آشنایی را
- شمارهٔ ۲۹ — نگار من که بلب جان دهد جهانی را
- شمارهٔ ۳۴ — ای گل روی تو برده رونق گلزارها
- شمارهٔ ۲۷ — زهی با صورت خوبت تعلق اهل معنی را
- شمارهٔ ۳۲ — ای سعادت زپی زینت و زیبایی را
- شمارهٔ ۳۰ — عاشق روی توام از من مپوش آن روی را
- شمارهٔ ۲۸ — فرامش کرد جان تو تماشاگاه اعلی را
- شمارهٔ ۴۲ — ای گلستان حسن ترا بنده عندلیب
- شمارهٔ ۳۵ — ای کرده به عشق تو دل پرورش جانها
- شمارهٔ ۳۶ — ما را دلیست سوخته آتش طلب
- شمارهٔ ۳۸ — ای خجل از روی خوبت آفتاب
- شمارهٔ ۳۷ — روزی آن روی چو خورشید و بر و خال چو شب
- شمارهٔ ۴۰ — ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لب
- شمارهٔ ۳۹ — ای خطت سلسله یی بر قمر از عنبر ناب
- شمارهٔ ۴۱ — ایا چوحسن بمعنی نکو بصورت خوب
- شمارهٔ ۴۴ — ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت
- شمارهٔ ۴۶ — ای که شاهان جهانند گدایان درت
- شمارهٔ ۴۵ — چو حسن روی تو آوازه در جهان انداخت
- شمارهٔ ۴۸ — ای که لبت منبع آب بقاست
- شمارهٔ ۴۷ — دلم بربود دوش آن نرگس مست
- شمارهٔ ۵۰ — در رخت می نگرم جلوه گه جان اینجاست
- شمارهٔ ۴۹ — دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست
- شمارهٔ ۴۳ — طوطی خجل فرو ماند از بلبل زبانت
- شمارهٔ ۵۳ — جانا ز رشک خط تو عنبر در آتش است
- شمارهٔ ۵۵ — عذر قدمت بسر توان خواست
- شمارهٔ ۵۱ — تبارک الله از آن روی دلستان که تراست
- شمارهٔ ۵۲ — اختر از خدمت قمر دور است
- شمارهٔ ۵۶ — آن کو بدر تو سر نهاده است
- شمارهٔ ۵۴ — ما غریبیم و شهر ازآن شماست
- شمارهٔ ۵۷ — دلبر ما کهربا بر دست بست
- شمارهٔ ۵۸ — دلبری کز لطف گویی بر تنش جان غالبست
- شمارهٔ ۶۴ — هر کو نه خدمت تو کند در بطالتست
- شمارهٔ ۶۵ — باری گر آمدی و نشد یار از آن تو
- شمارهٔ ۶۶ — طوطی روح که دامش قفس ناسوتست
- شمارهٔ ۵۹ — آنکوبتست زنده بجانش چه حاجتست
- شمارهٔ ۶۰ — من میروم و دلم برِ تست
- شمارهٔ ۶۱ — تا مرا آن ماه تابان دوستست
- شمارهٔ ۶۲ — دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست
- شمارهٔ ۶۳ — روز رخت که غره ماه جمال تست
- شمارهٔ ۷۴ — صحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست
- شمارهٔ ۷۲ — هان ای نسیم صبح که بویت معطرست
- شمارهٔ ۶۷ — گرمرا زلفت اوفتد در دست
- شمارهٔ ۷۰ — دلم بسلسله زلف یار در بندست
- شمارهٔ ۶۸ — گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دست
- شمارهٔ ۶۹ — عاشق اینجا از برای دیدن یار آمدهست
- شمارهٔ ۷۱ — بداد باز مراصحبت نگاری دست
- شمارهٔ ۷۳ — بازم از جور فلک این دل غمناک پرست
- شمارهٔ ۷۶ — اختر ازخدمت قمر دورست
- شمارهٔ ۷۹ — دل تنگم و ز عشق توام بار بر دلست
- شمارهٔ ۷۸ — هرچه خواهی کن که برما دست حکمت مطلقست
- شمارهٔ ۸۰ — تو آن شاهی که سلطانت غلامست
- شمارهٔ ۷۷ — دلرا چو کرد عشق تهی و فرو نشست
- شمارهٔ ۷۵ — نسخه عشق تو بر رق دلم مسطورست
- شمارهٔ ۸۲ — دلبرا عشق تو نه کار منست
- شمارهٔ ۸۱ — بس کور دلست آنکه به جز تو نگرانست
- شمارهٔ ۸۴ — مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست
- شمارهٔ ۸۵ — هم کوی تو از جهان برونست
- شمارهٔ ۸۶ — یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست
- شمارهٔ ۸۸ — دل درو بند که دلدارت اوست
- شمارهٔ ۸۷ — روی از خلق بگردان که بحق راه اینست
- شمارهٔ ۸۳ — ای که لعل لب تو آبخور جان منست
- شمارهٔ ۸۹ — دوست سلطان و دل ولایت اوست
- شمارهٔ ۹۰ — آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
- شمارهٔ ۹۲ — ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
- شمارهٔ ۹۱ — آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
- شمارهٔ ۹۳ — عاشقانرا می دهد دایم نشان از روی دوست
- شمارهٔ ۹۴ — ترا من دوست دارم تا جهان هست
- شمارهٔ ۹۶ — مرا با رخ تو نظر بهر چیست
- شمارهٔ ۹۵ — همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
- شمارهٔ ۹۷ — ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست
- شمارهٔ ۹۸ — دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست
- شمارهٔ ۱۰۵ — چون کنم ای جان مرا از چون تو یاری چاره نیست
- شمارهٔ ۱۰۶ — مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست
- شمارهٔ ۱۰۲ — عاشقان را در ره عشق آرمیدن شرط نیست
- شمارهٔ ۱۰۱ — مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیست
- شمارهٔ ۱۰۴ — کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
- شمارهٔ ۹۹ — در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست
- شمارهٔ ۱۰۳ — جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
- شمارهٔ ۱۰۰ — دل زمن برد آنکه جان را نزد او مقدارنیست
- شمارهٔ ۱۰۷ — چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست
- شمارهٔ ۱۱۱ — آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشت
- شمارهٔ ۱۱۰ — کسی کو غم عشق جانان نداشت
- شمارهٔ ۱۰۸ — گشت روی زمین چو صحن بهشت
- شمارهٔ ۱۱۳ — در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
- شمارهٔ ۱۱۲ — ماه پیش رخ تو تاب نداشت
- شمارهٔ ۱۰۹ — آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
- شمارهٔ ۱۱۴ — گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
- شمارهٔ ۱۱۷ — یار در شیرینی از شکر گذشت
- شمارهٔ ۱۱۶ — در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت
- شمارهٔ ۱۱۸ — منم آن کس که عشق یارم کشت
- شمارهٔ ۱۲۰ — عاشق روی تو از کوی تو ناید در بهشت
- شمارهٔ ۱۱۹ — شکری به جان خریدم ز لب شکرفروشت
- شمارهٔ ۱۲۱ — ای نور دیده دیده ز (روی) تو نور یافت
- شمارهٔ ۱۲۲ — عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت
- شمارهٔ ۱۱۵ — زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت
- شمارهٔ ۱۲۳ — دل حظ خویشتن ز رخ یار برگرفت
- شمارهٔ ۱۲۴ — جانم از عشقت پریشانی گرفت
- شمارهٔ ۱۲۶ — زهی جهان شده روشن بآفتاب جمالت
- شمارهٔ ۱۲۷ — هر دوچشمت ز فتنه نک خفته است
- شمارهٔ ۱۲۸ — مرا تا دل شد اندر کار رویت
- شمارهٔ ۱۲۹ — بهشت روح شد گلزار رویت
- شمارهٔ ۱۳۰ — ای مه و خور بروی تو محتاج
- شمارهٔ ۱۲۵ — یار دل بر بود و از من روی پنهان کرد و رفت
- شمارهٔ ۱۳۲ — زهی با لعل تو شهد و شکر هیچ
- شمارهٔ ۱۳۱ — زهی با لعل میگونت شکر هیچ
- شمارهٔ ۱۳۴ — ای چو انجم جیش حسنت بی عدد
- شمارهٔ ۱۳۳ — زآنگه که مست عشق تو شدسیف رابهست
- شمارهٔ ۱۳۵ — ای زروی تو مه و خور را مدد
- شمارهٔ ۱۳۶ — زکوی دوست بادی بر من افتاد
- شمارهٔ ۱۳۷ — حق که این روی دلستان بتو داد
- شمارهٔ ۱۳۸ — از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد
- شمارهٔ ۱۴۴ — در این تفکرم ای جان که گر فراق افتد
- شمارهٔ ۱۴۳ — نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد
- شمارهٔ ۱۴۶ — درین سخن صفت حسن یار چون گنجد
- شمارهٔ ۱۴۵ — در دل از عشق کسی گر خار خارت اوفتد
- شمارهٔ ۱۳۹ — گشت گرد عالم وبر آستانت سر نهاد
- شمارهٔ ۱۴۲ — خوشا دلی که چو تو دلبرش بدست افتد
- شمارهٔ ۱۴۰ — نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد
- شمارهٔ ۱۴۱ — دلم از وصل تو ای طرفه پسر نشکیبد
- شمارهٔ ۱۴۸ — دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد
- شمارهٔ ۱۴۹ — شمع خورشید که آفاق منور دارد
- شمارهٔ ۱۴۷ — مرا در دل غم جان می نگنجد
- شمارهٔ ۱۵۱ — اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
- شمارهٔ ۱۵۳ — کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
- شمارهٔ ۱۵۴ — نگارا دل همیخواهد که عشقت را نهان دارد
- شمارهٔ ۱۵۲ — روی تو که ماه را خجل دارد
- شمارهٔ ۱۵۰ — کسی کز دل سخن گوید دمش چون جان اثر دارد
- شمارهٔ ۱۵۹ — چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
- شمارهٔ ۱۶۰ — تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
- شمارهٔ ۱۵۵ — نور رخ تو قمر ندارد
- شمارهٔ ۱۶۱ — مه نکویی زروی او دارد
- شمارهٔ ۱۵۶ — دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
- شمارهٔ ۱۶۲ — در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد
- شمارهٔ ۱۵۸ — کسی کو همچو تو جانان ندارد
- شمارهٔ ۱۵۷ — بگو بدانکه چون من عشق یار من دارد
- شمارهٔ ۱۶۳ — اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
- شمارهٔ ۱۶۴ — خرم آن جان که به رویت نگرانی دارد
- شمارهٔ ۱۶۸ — نگار من چو اندر من نظر کرد
- شمارهٔ ۱۶۵ — عشق از هستی کس عین و اثر نگذارد
- شمارهٔ ۱۷۰ — بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
- شمارهٔ ۱۶۷ — گرترا بی عشق ازین سان زندگانی بگذرد
- شمارهٔ ۱۶۶ — دل برد از من دلبری کآرام دلها میبرد
- شمارهٔ ۱۶۹ — بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
- شمارهٔ ۱۷۳ — هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد
- شمارهٔ ۱۷۵ — هر دم دلم ز عشق تو افغان برآورد
- شمارهٔ ۱۷۴ — عشق تو مرا ز من برآورد
- شمارهٔ ۱۷۱ — کسی که ازلب شیرین تو دهان خوش کرد
- شمارهٔ ۱۷۷ — بدل چه پند دهم تا دل از تو برگیرد
- شمارهٔ ۱۷۶ — دلبرا اندوه عشقت شادی جان آورد
- شمارهٔ ۱۷۸ — از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
- شمارهٔ ۱۷۲ — آنکس که بهر نام تو از جان زیان نکرد
- شمارهٔ ۱۸۶ — سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
- شمارهٔ ۱۸۰ — چو پرده از رخ چون آفتاب برداری
- شمارهٔ ۱۷۹ — هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
- شمارهٔ ۱۸۱ — ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
- شمارهٔ ۱۸۳ — دل شد ز دست و دست به دلبر نمیرسد
- شمارهٔ ۱۸۲ — هرکه در عشق نمیرد به بقایی نرسد
- شمارهٔ ۱۸۴ — بسی گفتم ترا گر یاد باشد
- شمارهٔ ۱۸۵ — دل زنده بدرد عشق باشد
- شمارهٔ ۱۸۹ — عمر بی روی یار چون باشد
- شمارهٔ ۱۹۲ — مرا چندانکه در سر دیده باشد
- شمارهٔ ۱۹۳ — دلبرم عزم سفر کرد و روان خواهد شد
- شمارهٔ ۱۹۱ — هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
- شمارهٔ ۱۸۸ — این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
- شمارهٔ ۱۹۴ — زخاک کوی توبوی هوا معطر شد
- شمارهٔ ۱۸۷ — دین و دنیا از آن من باشد
- شمارهٔ ۱۹۰ — گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
- شمارهٔ ۱۹۷ — حسن تو بر ماه لشکر میکشد
- شمارهٔ ۲۰۰ — ای که شیرینی تو شور در آفاق افگند
- شمارهٔ ۱۹۶ — دل تندرست گشت چو بیمار عشق شد
- شمارهٔ ۱۹۹ — دل زدستم شد و دلدار بدستم نامد
- شمارهٔ ۲۰۲ — هر که یک شکر از آن پسته دهان بستاند
- شمارهٔ ۱۹۸ — کسی که او بغم عشق مبتلا آمد
- شمارهٔ ۲۰۱ — ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
- شمارهٔ ۱۹۵ — فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
- شمارهٔ ۲۰۶ — مقبل آن قومی که با تو عشق دعوی کرده اند
- شمارهٔ ۲۰۸ — چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند
- شمارهٔ ۲۰۵ — عاشقانی که مبتلای تواند
- شمارهٔ ۲۰۷ — آخر ای سرو قد سیب زنخدان تا چند
- شمارهٔ ۲۰۴ — دلی کز وصل جانان بازماند
- شمارهٔ ۲۰۳ — نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند
- شمارهٔ ۲۰۹ — چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند
- شمارهٔ ۲۱۰ — مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند
- شمارهٔ ۲۱۱ — دلبر من که همه مهر جمالش دارند
- شمارهٔ ۲۱۴ — گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند
- شمارهٔ ۲۱۷ — گر درد عشق در دل و در جان اثر کند
- شمارهٔ ۲۱۲ — قومی که جان به حضرت جانان همی برند
- شمارهٔ ۲۱۳ — عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند
- شمارهٔ ۲۱۵ — یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
- شمارهٔ ۲۱۸ — حسن رخ دوست جهان خوش کند
- شمارهٔ ۲۱۶ — اول نظر که سوی تو جانان نظر کند
- شمارهٔ ۲۲۱ — آه درد مرا دوا که کند
- شمارهٔ ۲۲۲ — اگر بخت و اقبال یاری کند
- شمارهٔ ۲۲۴ — عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
- شمارهٔ ۲۲۳ — آنچه عشقت با دل ما میکند
- شمارهٔ ۲۲۰ — چون قهرمان عشق تو با هر که کین کند
- شمارهٔ ۲۱۹ — باز آن زمان رسید که گلزار گل کند
- شمارهٔ ۲۲۶ — دردمندان غم عشق دوا میخواهند
- شمارهٔ ۲۲۵ — ای ماه اختران تو اندر زمین مهند
- شمارهٔ ۲۳۱ — کسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود
- شمارهٔ ۲۳۰ — بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بود
- شمارهٔ ۲۲۷ — گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود
- شمارهٔ ۲۲۸ — غم عشق تو مقبلان را بود
- شمارهٔ ۲۲۹ — آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبود
- شمارهٔ ۲۳۲ — دولت نیافت هر که طلب کار ما نبود
- شمارهٔ ۲۳۴ — بی تو دانی حالم ای جان چون بود
- شمارهٔ ۲۳۳ — دل عاشق رهین جان نبود
- شمارهٔ ۲۳۵ — هرچند لطف عادت آن نازنین بود
- شمارهٔ ۲۳۷ — دوشم اسباب عیش نیکو بود
- شمارهٔ ۲۳۸ — با رخ خوب تو قمر چه بود
- شمارهٔ ۲۴۲ — رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
- شمارهٔ ۲۴۱ — ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
- شمارهٔ ۲۳۶ — گر جمله شهر صورت و روی نکو بود
- شمارهٔ ۲۳۹ — گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود
- شمارهٔ ۲۴۰ — مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
- شمارهٔ ۲۴۴ — هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
- شمارهٔ ۲۴۸ — بیتو دل خسته جان نمیخواهد
- شمارهٔ ۲۴۶ — هردم از عشق تو حال من دگرگون میشود
- شمارهٔ ۲۴۳ — از نظرت روی ما ماه منور شود
- شمارهٔ ۲۴۷ — عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
- شمارهٔ ۲۵۰ — دلم روی چون تو نگارین خوهد
- شمارهٔ ۲۴۹ — دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
- شمارهٔ ۲۴۵ — نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
- شمارهٔ ۲۵۴ — در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
- شمارهٔ ۲۵۵ — ز کویی کآنچنان ماهی برآید
- شمارهٔ ۲۵۷ — ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید
- شمارهٔ ۲۵۶ — سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
- شمارهٔ ۲۵۱ — هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
- شمارهٔ ۲۵۲ — باز دریافتن دوست مرا چون خورشید
- شمارهٔ ۲۵۸ — نسیم صبح پنداری ز کوی یار میآید
- شمارهٔ ۲۵۳ — روز عمرم به زوال آمد و شب نیز رسید
- شمارهٔ ۲۶۲ — حدیث عشق در گفتن نیاید
- شمارهٔ ۲۶۳ — ای ز یاران گشته غافل از تو خود یاری نیاید
- شمارهٔ ۲۶۶ — عقل در کفر و دین سخن گوید
- شمارهٔ ۲۶۵ — ای ترا پای بر سر خورشید
- شمارهٔ ۲۵۹ — بیا که بی تو مرا کار برنمی آید
- شمارهٔ ۲۶۰ — ترا به صحبت ما سر فرو نمیآید
- شمارهٔ ۲۶۱ — ترا به زمن هم نفس کم نیاید
- شمارهٔ ۲۶۴ — ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید
- شمارهٔ ۲۶۸ — شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر
- شمارهٔ ۲۶۹ — ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار
- شمارهٔ ۲۷۳ — بر در تو عاشقان دارند کار
- شمارهٔ ۲۷۰ — ای دل از دوست جان دریغ مدار
- شمارهٔ ۲۶۷ — دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
- شمارهٔ ۲۷۲ — دلا این یک سخن از من نگه دار
- شمارهٔ ۲۷۱ — ای صبا لطفی بکن حالم به جانان عرضه دار
- شمارهٔ ۲۷۴ — دوش ما را از سعادت بود جانان در کنار
- شمارهٔ ۲۷۶ — ای نامه نو رسیده از یار
- شمارهٔ ۲۷۵ — سوی صحرا شو دمی ای دوست با ما در بهار
- شمارهٔ ۲۸۲ — ای چو شیرین بدهان پسته بگفتارشکر
- شمارهٔ ۲۷۷ — تا بکی این جور کشیدن ز یار
- شمارهٔ ۲۷۹ — تا چند بر امید روم در سرای یار
- شمارهٔ ۲۸۱ — زهی ز خنده شیرینت شرمسار شکر
- شمارهٔ ۲۷۸ — چون دل گرفت لشکر سلطان عشق یار
- شمارهٔ ۲۸۰ — ایا نموده دهانت زلعل خندان در
- شمارهٔ ۲۸۳ — ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
- شمارهٔ ۲۸۵ — ای چو خورشید چشمهای از نور
- شمارهٔ ۲۸۶ — چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
- شمارهٔ ۲۸۴ — خورشید منی بروی پرنور
- شمارهٔ ۲۸۷ — ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر
- شمارهٔ ۲۹۰ — ای دل ارزنده بعشقی منت جان برمگیر
- شمارهٔ ۲۸۹ — ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
- شمارهٔ ۲۸۸ — ای سر طره تو پای دلم را زنجیر
- شمارهٔ ۲۹۳ — کبر با اهل محبت ناز با اهل نیاز
- شمارهٔ ۲۹۶ — لب گل در تبسم آمد باز
- شمارهٔ ۲۹۵ — چو خمر عشق تو خوردم سخن نگیرم باز
- شمارهٔ ۲۹۷ — ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز
- شمارهٔ ۲۹۸ — دلبرا من از شراب عشق مخمورم هنوز
- شمارهٔ ۲۹۱ — ای هما سایه قدم از در من بازمگیر
- شمارهٔ ۲۹۲ — مست عشقت به خود نیاید باز
- شمارهٔ ۲۹۴ — خمر عشقت خوردم و کردم بمستی کشف راز
- شمارهٔ ۳۰۳ — جرعه یی می نخورده از دستش
- شمارهٔ ۳۰۱ — ای خواسته زلعل لب آن نگار بوس
- شمارهٔ ۳۰۰ — ای ز شیرینی شده دام مگس
- شمارهٔ ۳۰۲ — اگرچه راه بسی بود تا من از آتش
- شمارهٔ ۳۰۴ — قند خجل می شود از لب چون شکرش
- شمارهٔ ۳۰۶ — گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش
- شمارهٔ ۳۰۵ — دلارامی که همچون مه بشب بینند دیدارش
- شمارهٔ ۲۹۹ — ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز
- شمارهٔ ۳۰۸ — شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش
- شمارهٔ ۳۱۰ — ترکیست یار من که نداند کس از گلش
- شمارهٔ ۳۰۹ — ترکیست یار من که نداند کس از گلش
- شمارهٔ ۳۱۱ — دلستانی که بجان نیست امان از چشمش
- شمارهٔ ۳۱۲ — آنچه ز توست حال من گفت نمیتوانمش
- شمارهٔ ۳۱۴ — آن دلارامی که آرامی نباشد با منش
- شمارهٔ ۳۰۷ — دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
- شمارهٔ ۳۱۳ — چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
- شمارهٔ ۳۱۸ — ای بت پسته دهن وقت تو چون نامت خوش
- شمارهٔ ۳۱۷ — چون ازآن موسم کز وگرددجهان را وقت خوش
- شمارهٔ ۳۲۰ — زهی از زلف تو جان حلقه در گوش
- شمارهٔ ۳۲۱ — تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش
- شمارهٔ ۳۱۹ — زهی از جمال تو گشته جهان خوش
- شمارهٔ ۳۱۵ — چو شدبخنده شکر بار پسته دهنش
- شمارهٔ ۳۲۲ — منم امروز دور از مشرب خویش
- شمارهٔ ۳۱۶ — ای خریداران رویت عاشقان جان فروش
- شمارهٔ ۳۲۷ — یار سلطانست ومن در خدمت سلطان خویش
- شمارهٔ ۳۲۵ — عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خویش
- شمارهٔ ۳۲۶ — من ز عشق تو رستم از غم خویش
- شمارهٔ ۳۲۸ — گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
- شمارهٔ ۳۲۳ — سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
- شمارهٔ ۳۲۹ — ای ستم کرده همیشه با وفاداران خویش
- شمارهٔ ۳۳۰ — ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویش
- شمارهٔ ۳۲۴ — ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش
- شمارهٔ ۳۳۲ — ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
- شمارهٔ ۳۳۵ — دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
- شمارهٔ ۳۳۳ — نظر کن روی آن دلبر ببین شمع
- شمارهٔ ۳۳۸ — مرا که در تن بی قوتست جانی خشک
- شمارهٔ ۳۳۴ — ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغ
- شمارهٔ ۳۳۶ — گربشنوی که ناله کند دردمند عشق
- شمارهٔ ۳۳۷ — دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق
- شمارهٔ ۳۳۱ — یار بر من در فشاند از لؤلوی مکنون خویش
- شمارهٔ ۳۴۰ — ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل
- شمارهٔ ۳۳۹ — ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ
- شمارهٔ ۳۴۱ — مرا از عشق تو دستیست بر دل
- شمارهٔ ۳۴۲ — ای سجده کرده پیش جمالت بت چگل
- شمارهٔ ۳۴۵ — ایا سلطان عشق تو نشسته برسریر دل
- شمارهٔ ۳۴۴ — ایا سلطان عشق تو نشسته بر سریر دل
- شمارهٔ ۳۴۳ — ز روی پرده برافگن که خلق را عیدست
- شمارهٔ ۳۴۶ — دل نمیرد تا ابد گر عشق باشد جان دل
- شمارهٔ ۳۵۳ — در گلستان گرنباشد شاهد رعنای گل
- شمارهٔ ۳۵۴ — عاشقان راسوی خود هم خود بود جانان دلیل
- شمارهٔ ۳۴۸ — ای آنکه عشق تو دل جانست وجان دل
- شمارهٔ ۳۴۹ — ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل
- شمارهٔ ۳۵۱ — باغ را گرچه به رخ کرد بهشت آیین گل
- شمارهٔ ۳۴۷ — دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
- شمارهٔ ۳۵۲ — چو بیند روی تو ای نازنین گل
- شمارهٔ ۳۵۰ — تنی داری بسان خرمن گل
- شمارهٔ ۳۶۰ — می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم
- شمارهٔ ۳۶۲ — نگارا گرد کوی تو اگر بسیار میگردم
- شمارهٔ ۳۵۵ — ما جان فدای آن رخ نیکوش میکنیم
- شمارهٔ ۳۵۷ — آنی که کس بخوبی تو من ندیده ام
- شمارهٔ ۳۵۶ — ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام
- شمارهٔ ۳۵۹ — گر بدان خوش پسر رسد دستم
- شمارهٔ ۳۵۸ — بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم
- شمارهٔ ۳۶۱ — نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
- شمارهٔ ۳۶۸ — چو روی تو گل رنگین ندیدم
- شمارهٔ ۳۶۴ — مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم
- شمارهٔ ۳۶۵ — ای توانگر چو (ن) گدایانت بدر باز آمدم
- شمارهٔ ۳۶۹ — عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم
- شمارهٔ ۳۶۷ — نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
- شمارهٔ ۳۷۰ — باز بر لوح ضمیر از وصف روی دلبرم
- شمارهٔ ۳۶۳ — اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار میگردم
- شمارهٔ ۳۶۶ — نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم
- شمارهٔ ۳۷۱ — بیک نظر دل خلقی همی برد یارم
- شمارهٔ ۳۷۲ — مدتی شد که من از عشق تو سودا دارم
- شمارهٔ ۳۷۳ — نگارا با رخ خوبت نه من تنها هوس دارم
- شمارهٔ ۳۷۴ — من تحفه از دل میکنم نزدیک جانان میبرم
- شمارهٔ ۳۷۶ — تا نقش تو هست در ضمیرم
- شمارهٔ ۳۷۸ — اگر شبی ز وصال تو کام برگیرم
- شمارهٔ ۳۷۵ — گر کسی را حسد آید که تو را مینگرم
- شمارهٔ ۳۷۷ — ای غم تو روغن چراغ ضمیرم
- شمارهٔ ۳۸۱ — بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم
- شمارهٔ ۳۸۲ — به روز وصل ز هجران یار میترسم
- شمارهٔ ۳۸۴ — آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
- شمارهٔ ۳۸۰ — از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم
- شمارهٔ ۳۸۵ — ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم
- شمارهٔ ۳۷۹ — چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم
- شمارهٔ ۳۸۳ — ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
- شمارهٔ ۳۸۶ — ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
- شمارهٔ ۳۸۷ — جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
- شمارهٔ ۳۸۸ — ای منور بروی تو هر چشم
- شمارهٔ ۳۹۰ — ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشم
- شمارهٔ ۳۹۲ — گر عیب کنی که زار می نالم
- شمارهٔ ۳۸۹ — شب نیست که خون نبارم از چشم
- شمارهٔ ۳۹۱ — آن توانگر بمعالی که منش درویشم
- شمارهٔ ۳۹۴ — ای گنج غم نهاده بویرانه دلم
- شمارهٔ ۳۹۳ — عشق تو زیر و زبر دارد دلم
- شمارهٔ ۳۹۹ — بی تو بحال عجب همی گذرانم
- شمارهٔ ۴۰۰ — مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
- شمارهٔ ۴۰۱ — بمهر و مه نگرم بی تو هر زمان چه کنم
- شمارهٔ ۴۰۲ — بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی میکنم
- شمارهٔ ۳۹۵ — گر دست دوست وار در آری بگردنم
- شمارهٔ ۳۹۸ — گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
- شمارهٔ ۳۹۷ — گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
- شمارهٔ ۳۹۶ — ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
- شمارهٔ ۴۰۹ — ای گشته نهان از من پیدات همی جویم
- شمارهٔ ۴۱۰ — غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم
- شمارهٔ ۴۰۷ — درعشق دوست ازسر جان نیز بگذریم
- شمارهٔ ۴۰۴ — بکوش تا بنشینیم یک نفس با هم
- شمارهٔ ۴۰۵ — روز نوروزست وبوی گل همی آرد نسیم
- شمارهٔ ۴۰۳ — مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
- شمارهٔ ۴۰۶ — ما دل برای دوست ز جان برگرفته ایم
- شمارهٔ ۴۰۸ — ما گدای در جانان نه برای نانیم
- شمارهٔ ۴۱۸ — من از خدای جهان عمر میخواهم چندان
- شمارهٔ ۴۱۶ — ای از خمار چشم تو آشوب در جهان
- شمارهٔ ۴۱۷ — ایا عشقت گرفته عالم جان
- شمارهٔ ۴۱۲ — ای باغ نیکویی گل روی تو را چمن
- شمارهٔ ۴۱۴ — بخت من از تست شور ای بت شیرین دهن
- شمارهٔ ۴۱۵ — ای از چو تو شیرین لبی صد شور در هر انجمن
- شمارهٔ ۴۱۱ — آن دوست که ما ازآن اوییم
- شمارهٔ ۴۱۳ — ای چشم من از رخ تو روشن
- شمارهٔ ۴۲۶ — ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
- شمارهٔ ۴۲۵ — ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
- شمارهٔ ۴۲۰ — ای گلستان شکفته بنسیم وباران
- شمارهٔ ۴۲۲ — ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
- شمارهٔ ۴۱۹ — ای غمت همنشین بیداران
- شمارهٔ ۴۲۳ — خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
- شمارهٔ ۴۲۴ — دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
- شمارهٔ ۴۲۱ — از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
- شمارهٔ ۴۳۲ — ای لبت را خواص جان دادن
- شمارهٔ ۴۳۴ — در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن
- شمارهٔ ۴۳۳ — با سر زلف تو صعبست مسلمان بودن
- شمارهٔ ۴۲۷ — چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
- شمارهٔ ۴۲۸ — هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
- شمارهٔ ۴۲۹ — طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن
- شمارهٔ ۴۳۰ — ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن
- شمارهٔ ۴۳۱ — ای شده لعل لب تو شکرافشان در سخن
- شمارهٔ ۴۳۸ — بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
- شمارهٔ ۴۳۹ — ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن
- شمارهٔ ۴۴۰ — عشق را حمل بر مجاز مکن
- شمارهٔ ۴۴۲ — مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
- شمارهٔ ۴۴۱ — ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
- شمارهٔ ۴۳۶ — ای گشته طالع ازرخ تو آفتاب حسن
- شمارهٔ ۴۳۵ — همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن
- شمارهٔ ۴۳۷ — ای ایمن آفتاب رخت از زوال حسن
- شمارهٔ ۴۴۳ — بپوش آن رخ و دلربایی مکن
- شمارهٔ ۴۴۴ — بخت و اقبال خوهی خدمت درویشان کن
- شمارهٔ ۴۴۶ — ای دل ای دل مهرآن مه ورز وایمان تازه کن
- شمارهٔ ۴۴۹ — ای لب لعلت شکرستان من
- شمارهٔ ۴۴۷ — همه جان و دلست دلبر من
- شمارهٔ ۴۴۸ — الا ای بچهره گلستان من
- شمارهٔ ۴۵۰ — ترا اگر چه فراغت بود ز یاری من
- شمارهٔ ۴۴۵ — ای شکرلب نظری سوی من مسکین کن
- شمارهٔ ۴۵۴ — از تو تا کی حال ما باشد چنین
- شمارهٔ ۴۵۵ — برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو
- شمارهٔ ۴۵۱ — کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون
- شمارهٔ ۴۵۷ — مرا کرد بیچاره در کار او
- شمارهٔ ۴۵۸ — مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
- شمارهٔ ۴۵۳ — ای جمال تو رشک حورالعین
- شمارهٔ ۴۵۲ — ایا چو فصل بهار از رخت جهان را زین
- شمارهٔ ۴۵۶ — من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
- شمارهٔ ۴۵۹ — چو هیچ می نکنی التفات با ما تو
- شمارهٔ ۴۶۰ — کسی کو عشق بازد با رخ تو
- شمارهٔ ۴۶۲ — اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
- شمارهٔ ۴۶۱ — عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
- شمارهٔ ۴۶۵ — ای مشک و عنبر شمه یی از بوی تو
- شمارهٔ ۴۶۶ — شرم دارد آفتاب ازروی تو
- شمارهٔ ۴۶۳ — ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
- شمارهٔ ۴۶۴ — خط نورست بر آن تخته پیشانی تو
- شمارهٔ ۴۷۳ — ای که اندر چشم مستت فتنه دارد خوابگاه
- شمارهٔ ۴۶۸ — ای ز ماه و مهر برده گوی دعوی روی تو
- شمارهٔ ۴۶۹ — بیناست چشم جان من از دیدن آن ماه رو
- شمارهٔ ۴۷۱ — ای صبا قصه عشاق بر یار بگو
- شمارهٔ ۴۷۲ — ای بگرد خرمن تو خوشه چین خورشید و ماه
- شمارهٔ ۴۷۰ — دلا با عشق کن پیمان و می رو
- شمارهٔ ۴۷۴ — ای مهر و مه رعیت و روی تو پادشاه
- شمارهٔ ۴۶۷ — ای زمان همچون مکان گشته حجاب روی تو
- شمارهٔ ۴۷۵ — ای رقعه حسن را رخت شاه
- شمارهٔ ۴۷۹ — ای زمعنی مر ترا صورت چو جان آراسته
- شمارهٔ ۴۷۶ — چه دلبری که رخ تست در گلستان ماه
- شمارهٔ ۴۷۷ — ای بزیر زلف تو سایه نشین خورشید و ماه
- شمارهٔ ۴۷۸ — ای لطف تو بسی مرا کار ساخته
- شمارهٔ ۴۸۱ — بگشادی رو که رنگی بستست بر رخ تو
- شمارهٔ ۴۸۲ — ای پسته دهانت نرخ شکر شکسته
- شمارهٔ ۴۸۰ — ای زروی خوب تو پشت زمین آراسته
- شمارهٔ ۴۸۷ — ای در سخن دهانت تنگ شکر گشاده
- شمارهٔ ۴۸۹ — ایا رخت زگریبان قمر برآورده
- شمارهٔ ۴۸۸ — ای در لب لعل تو شکر تعبیه کرده
- شمارهٔ ۴۹۰ — ای ازلب تو مجلس ما پر شکر شده
- شمارهٔ ۴۸۳ — ای همچو من بسی را عشق تو زار کشته
- شمارهٔ ۴۸۵ — بدیدم بر در یار ایستاده
- شمارهٔ ۴۸۴ — زهی صیت حسن تو عالم گرفته
- شمارهٔ ۴۸۶ — مرا زعشق تو باریست بر دل افتاده
- شمارهٔ ۴۹۴ — شکر لبی که مرا جان دهد بهر خنده
- شمارهٔ ۴۹۶ — تو می روی و مرا نقش تست در دیده
- شمارهٔ ۴۹۷ — ای نکو رو مشو از اهل نظر پوشیده
- شمارهٔ ۴۹۵ — خداوندا نگارم را بمن ده
- شمارهٔ ۴۹۱ — نبات خطت گرد لب رسته چیست
- شمارهٔ ۴۹۸ — ای چو جان صورت خود را ز نظر پوشیده
- شمارهٔ ۴۹۳ — تویی از اهل معنی بازمانده
- شمارهٔ ۴۹۲ — ای خرد با عشق تو تنگ آمده
- شمارهٔ ۵۰۰ — ای پیشِ تو ماه آسمان خیره
- شمارهٔ ۵۰۲ — تا نمودی روی و دیدم گرد چشمت آن مژه
- شمارهٔ ۵۰۱ — ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه
- شمارهٔ ۵۰۳ — از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه
- شمارهٔ ۴۹۹ — ای بنور رخ تو روی قمر پوشیده
- شمارهٔ ۵۰۵ — چو نیست غیر تو کس آفتاب با سایه
- شمارهٔ ۵۰۶ — ای عشق تو داده روح را می
- شمارهٔ ۵۰۴ — چو کرد زلف تو پیرامن قمر حلقه
- شمارهٔ ۵۰۷ — به خود نظر کن اگر میخوهی که جان بینی
- شمارهٔ ۵۰۸ — تا بعقل ورای خود در راه تو ننهیم پای
- شمارهٔ ۵۰۹ — ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی
- شمارهٔ ۵۱۰ — ای توانگر درِ خود بر من مسکین بگشای
- شمارهٔ ۵۱۳ — ای سازگار با همه با من نساختی
- شمارهٔ ۵۱۴ — ای در سر من از لب میگون تو مستی
- شمارهٔ ۵۱۱ — ای به کویت عاشقان را نور رویت رهنمای
- شمارهٔ ۵۱۲ — دوست جز دل نمی پذیرد جای
- شمارهٔ ۵۱۵ — ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
- شمارهٔ ۵۱۸ — ای رفته دور از برما چون نیامدی
- شمارهٔ ۵۲۱ — عشق اسلامست و دیگر کافری
- شمارهٔ ۵۲۲ — بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری
- شمارهٔ ۵۱۶ — ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
- شمارهٔ ۵۱۹ — بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
- شمارهٔ ۵۱۷ — دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی
- شمارهٔ ۵۲۰ — ای رخ تو شاه ملک دلبری
- شمارهٔ ۵۲۶ — تویی سلطانِ مُلکِ حُسن و چون من صد گدا داری
- شمارهٔ ۵۲۹ — تویی که عارض رخسار دلستان داری
- شمارهٔ ۵۲۷ — مرا گفت دل چون چنین یار داری
- شمارهٔ ۵۳۰ — از آن شکر که تو در پسته دهان داری
- شمارهٔ ۵۲۵ — ز بار عشق توام طالب سبکساری
- شمارهٔ ۵۲۸ — ای که از سیم خام تن داری
- شمارهٔ ۵۲۳ — ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری
- شمارهٔ ۵۲۴ — ای زآفتاب رویت مه برده شرمساری
- شمارهٔ ۵۳۷ — بهار آمد و گویی که باد نوروزی
- شمارهٔ ۵۳۳ — دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
- شمارهٔ ۵۳۲ — جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
- شمارهٔ ۵۳۴ — دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
- شمارهٔ ۵۳۵ — ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
- شمارهٔ ۵۳۸ — اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی
- شمارهٔ ۵۳۶ — اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
- شمارهٔ ۵۳۱ — روی پنهان کن که آرام دل از من میبری
- شمارهٔ ۵۴۳ — عاشقم زندهدلی را که تو جانش باشی
- شمارهٔ ۵۴۴ — ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی
- شمارهٔ ۵۴۵ — ای غم عشق تو برده ز دل ما تنگی
- شمارهٔ ۵۳۹ — هم دلبر من با من دلدار شود روزی
- شمارهٔ ۵۴۰ — چو شود کز سر جرمم به کرم برخیزی
- شمارهٔ ۵۴۱ — هرکس از عشق می زند نفسی
- شمارهٔ ۵۴۶ — مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
- شمارهٔ ۵۴۲ — ای آنکه حسن صورت تو نیست در کسی
- شمارهٔ ۵۵۴ — ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی
- شمارهٔ ۵۴۷ — ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی
- شمارهٔ ۵۴۹ — ماه سعادتم را باشد شب تمامی
- شمارهٔ ۵۴۸ — در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
- شمارهٔ ۵۵۱ — ای (که) تو جان جهانی و جهان جانی
- شمارهٔ ۵۵۲ — در تن زنده یکی مرده بود زندانی
- شمارهٔ ۵۵۰ — دی مرا گفت آن مه ختنی
- شمارهٔ ۵۵۳ — کیست درین دور پیر اهل معانی
- شمارهٔ ۵۵۷ — درتو، زهی صورت تو گنج معانی،
- شمارهٔ ۵۵۹ — زمهر روی توای سرو ماه پیشانی
- شمارهٔ ۵۶۰ — چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی
- شمارهٔ ۵۶۲ — ای گرفته زحدیث تو جهان شیرینی
- شمارهٔ ۵۶۱ — ای لب لعل ترا بنده بجان شیرینی
- شمارهٔ ۵۵۶ — تعالی الله چه روی است آن به نزهت چون گلستانی
- شمارهٔ ۵۵۸ — ایا بحسن رخت را لوای سلطانی
- شمارهٔ ۵۵۵ — ایا بحسن رخت را لوای سلطانی
- شمارهٔ ۵۶۶ — زاندیشه تو که هست جان در وی
- شمارهٔ ۵۶۸ — نگاری کز رخ چون مه کند بر نیکوان شاهی
- شمارهٔ ۵۶۷ — چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی
- شمارهٔ ۵۶۳ — به حال خود چو نظر کردم از تو میپرسم
- شمارهٔ ۵۶۹ — مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی
- شمارهٔ ۵۶۴ — دی بامداد آن صنم آفتابروی
- شمارهٔ ۵۶۵ — ای نو عروس حسن ترا آفتاب روی
- شمارهٔ ۵۷۰ — اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
- شمارهٔ ۵۷۲ — الا ای شمع دل را روشنایی
- شمارهٔ ۵۷۴ — دل در غم چون تو بی وفایی
- شمارهٔ ۵۷۳ — ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
- شمارهٔ ۵۷۱ — زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
- شمارهٔ ۵۷۶ — در گلشن حسن چون تو کس نیست
- شمارهٔ ۵۷۵ — تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی
- شمارهٔ ۵۷۸ — عشق تو دردست و درمانش تویی
- شمارهٔ ۵۷۷ — ز دلبران همه شهر دل پذیر تویی
- شمارهٔ ۵۸۰ — این اتفاق طرفه بین کاندر فتد
- شمارهٔ ۵۸۲ — ای جان من ز جوهر عشقت خزینهای
- شمارهٔ ۵۷۹ — آن روی نگر بدان نکویی
- شمارهٔ ۵۸۱ — گر خوش کند لب تو دهانم به بوسهای