نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت

بی رخش آیینه دل زنگ داشت

وآن هلال ابرو که چون ماه تمام

غره یی در طره شبرنگ داشت

یک نظر کرد و مرا از من ببرد

جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت

چون نگین بر دل نشان خویش کرد

یار نام آور که از ما ننگ داشت

دل برفت و خانه بر غم شد فراخ

کانده او جای بر دل تنگ داشت

بی غم او مرده کش باشد چو نعش

قطب گردونی که هفت اورنگ داشت

هم ز دست او قفا خوردم چو چنگ

گرچه بر زانوم همچون چنگ داشت

صد نوا شد پرده افغان من

ارغنون عشقش این آهنگ داشت

روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد

آب خامش چون گذر بر سنگ داشت

سیف فرغانی بصلحش پیش رفت

گرچه او در قبضه تیغ جنگ داشت

آفتابی اینچنین بر کس نتافت

تا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جاذبه محبوب خود می‌پردازد. او از چهره‌ی دل‌فریب و ابروی هلالی آن یار سخن می‌گوید که همچون ماه درخشان است. نگاه و جادوی چشم او موجب شده که شاعر از خود بی‌خود شود و دلش را به اسارت بگیرد. او از غم فراق محبوب سخن می‌گوید و وضعیت ناگوار دلش را به تصویر می‌کشد. شاعر به تضاد بین زیبایی محبوب و درد جدایی اشاره می‌کند و در پایان، به قدرت و ویژگی‌های غیرقابل مقایسه محبوبش تأکید می‌ورزد.