شمارهٔ ۱۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را
رو سفر کن تا ببینی خسرو تبریز را
بی گمان عاشق شدی شیرین برو فرهاد وار
گر بدی از لطف و حسن آن مملکت پرویز را
آفرین بر مادر گیتی و بر طبعش که او
نام خسرو کرد این شیرین شورانگیز را
لایق این مرتبه شیرین تواند بود و بس
گر شکر چین در خور ست این لعل شکر ریز را
هر شبی از پرتو خود شمع بر بالین نهد
آفتاب روی او مر صبح بیگه خیز را
غالیه ارزان شود هرگه که مشک افشان کند
بر تن همچون حریر آن شعر عنبر بیز را
چشم بیمارش چوبی پرهیز ریزد خون خلق
تن درستی کی بود بیمار بی پرهیز را
نزد مستان شراب عشق او تیره است آب
با لب میگون او صهبای دردآمیز را
سیف فرغانی مدام از فتنه حسنش بود
منتظر همچون شهیدان روز رستاخیز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شخصیت تاریخی خسرو پرویز و عشق او به شیرین اشاره میکند. او از خواننده میخواهد تا به تبریز سفر کند و زیباییهای آنجا را ببیند. شاعر به قدرت عشق اشاره کرده و میگوید که اگر کسی از محاسن این مملکت لذت نبرد، باید عاشق شود. او همچنین به هنر و طبع مادر گیتی که نام خسرو را بر شیرین نهاده، تحسین میکند. زیبایی شیرین را با شکر و لعل مقایسه میکند و میگوید که روشنایی چهره او از هر شمعی برتر است. در ادامه، شاعر از مشکلات و دردهایی که عاشقان به خاطر عشق متحمل میشوند، سخن میگوید و در نهایت به نام سیف فرغانی اشاره میکند که از زیبایی خسرو و شیرین الهام گرفته است.