شمارهٔ ۱۴۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم از وصل تو ای طرفه پسر نشکیبد
چکنم با دل خویش از تو اگر نشکیبد
گر دل و جان زتو ناچار شکیبا گردند
دل از اندیشه و دیده زنظر نشکیبد
کار من نیست شکیبایی ازآن شیرین لب
باورم دار که طوطی زشکر نشکیبد
من لب لعل شکر بار ترا آن مگسم
که چو زنبور عسل ازگل تر نشکیبد
گر بسنگم بزنند از سر کویت نروم
بنده زین کعبه چو حاجی زحجر نشکیبد
سگ که از خوان کس امید بنانی دارد
گرش از خانه برانند زدر نشکیبد
ای شبم روز ز خورشید رخت یک ساعت
بنده از روی تو چون شب زقمر نشکیبد
بنده گر در دگری می نگرد بی رخ تو
خاک چون آب نیابد زمطر نشکیبد
از پی روی تو درویش که اندر کویت
او مقیم است و تو رفته بسفر نشکیبد
سیف فرغانی اگر خون شود اندر غم دوست
دل برآنست که از دوست دگر نشکیبد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عاطفی خود به یک معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که دلش نمیتواند از فکر و یاد معشوق رها شود و تحمل جدایی از او بسیار دشوار است. شاعر اشاره میکند که زحمات و مشکلاتی که برای وصال میکشد، بهویژه در برابر شیرینی لبی همسرش، غیرقابل تحمل است. او تا جایی پیش میرود که حتی اگر از معشوق دور شود یا به او آسیبی برسد، باز هم از یاد او غافل نمیشود و به او وابسته باقی میماند. در نهایت، شاعر اظهار میدارد که در غم دوری معشوق، هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد و او تنها به عشقش میاندیشد.