شمارهٔ ۱۴۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دل از عشق کسی گر خار خارت اوفتد
قصه درد دل من استوارت اوفتد
توچنین آزاد و فارغ غافلی از کار من
باش تا با چون خودی زین نوع کارت اوفتد
باد عشق اریک نفس بر خرمن عقلت وزد
آتش اندر کاهدان اختیارت اوفتد
این پریشانی که مارا در دلست از عشق تو
زآن همی ترسم که اندر روزگارت اوفتد
من زعشاقت گرفتم خویشتن را در شمار
باشد آحادی چو من اندر شمارت اوفتد
تیر مژگانت چو من صد صید افگندست لیک
صادقی چو من نخیزد گر هزارت اوفتد
رنگها گیرد زنقش تو چو انگشت از حنا
گر دلی ساده بدست چون نگارت اوفتد
پشت طاقت ریش گرداند چو من اشتر دلی
کو بنا دانی چو خردر زیر بارت اوفتد
ز احتمال بار اندوهت میانم بگسلد
کآن دو زلف تا میان اندر کنارت اوفتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و درد دل شاعر پرداخته است. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از رنجهایی که عشق به او میآورد سخن میگوید. او به آزادی و بیخیالی معشوق اشاره میکند و نگران است که این بیاحساسی باعث درد و رنج او شود. همچنین، شاعر به تأثیر عشق بر عقل و دل خود اشاره کرده و از زخمهایی که عشق به او وارد کرده، میگوید. در نهایت، او به زیبایی و魅نای معشوق اشاره کرده و از احتمال اینکه دیگران نیز دچار عشق و درد او شوند، میترسد. شعر پر از احساسات عمیق و تصاویر زیبای عاشقانه است.