شمارهٔ ۱۵۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
نزد گدای کوی تو سلطان چه قدر دارد
نزد کسی که عاشق بی جان زنده دل را
از لب حیات بخش بود جان چه قدر دارد
نام تو در میان و همه غافل از تو آری
مهتاب در مجالس کوران چه قدر دارد
چون جان گرفت سکه مهرت چو زر بر تو
ای گنج حسن این دل ویران چه قدر دارد
تو خسرو ممالک حسنی سخن نخواهی
شیرین بر تو ای شکرستان چه قدر دارد
ای آنکه بهره نیست ترا زین حدیث و گویی
در کوی دوست عاشق حیران چه قدر دارد
نزدیک آفتاب که زاید بود کمالش
ماهی که هست قابل نقصان چه قدر دارد
در پای اسب شاه که دارد بدست چوگان
بیچاره گوی با سر گردان چه قدر دارد
گر عاشقی و قیمت معشوق می شناسی
در راه عشق ترک کنی آن چه قدر دارد
با خویشتن چو سیف اگر دشمنی نکردی
جان دوستی بنزد تو جانان چه قدر دارد
قیمت شناس جوهر یوسف عزیز مصرست
این پادشاه حسن بکنعان چه قدر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و ارزش آن صحبت میکند. شاعر از زیبایی و اهمیت معشوقهاش سخن میگوید و به تأثیر عشق بر روح و جان میپردازد. در هر بیت، سؤالاتی مطرح میشود درباره ارزشها و مراتب مختلف عشق و زیبایی، و اینکه نزدیک شدن به معشوق چه تأثیراتی بر زندگی و دل عاشق دارد. او بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی و معرفت به ارزش معشوقه، انسان را از چیزهای بیارزش دلسرد میکند و ارزش عشق در نزد عاشق را به تصویر میکشد. با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا، شاعر عمق احساسات عاشقانه را به نمایش میگذارد و خواننده را به تفکر در مورد معنای حقیقی عشق و زیبایی دعوت میکند.