شمارهٔ ۱۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
نزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ را
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
آن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ را
در کار عشق تو دل دیوانه را خرد
زآن سان زیان کند که جنون مر دماغ را
زردی درد بر رخ بیمار عشق تو
اصلیست آنچنانکه سیاهی کلاغ را
دلرا برای روشنی و زندگی، غمت
چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را
اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود
مزد هزار شغل دهند این فراغ را
از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند
طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یاس و اندوه ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر با توصیف زیبایی و جذابیت چهره معشوق، از تاثیری که او بر گلها و باغها دارد سخن میگوید. دوستداشتن معشوق به دل شاعر آتش میزند و او را در عذاب و جنون فرو میبرد. همچنین، شاعر به تاثیر غم و درد عشق بر وجودش اشاره دارد و بر این باور است که عشق واقعی نیازمند رهایی از خود و رسیدن به وصال است. در نهایت، او به آرزوهایش برای وصال اشاره کرده و از عشق خود به معشوق سخن میگوید.