شمارهٔ ۱۷۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
کز عشق لشکر آمد بر ملک اندرون زد
در سینه یی که هر سو چون خیمه چاک دارد
سلطان عشق گویی خرگاه خویش چون زد
می گفت دل کزین پس در قید عشق نایم
بیچاره آنکه لافی از حد خود فزون زد
هر کشته یی که بگرفت آن غم ورا گریبان
او آستین و دامن هردم در آب و خون زد
بیرون خود چو رفتی عالم ز دوست پردان
او را بیافت هرکو گامی ز خود برون زد
من سوختم چو عنبر تا حسن بر رخ او
گل را ز مشک خالی بر روی لاله گون زد
معذورم ار چو مجنون زنجیر دار عشقم
کز حلقهای زلفش عقلم در جنون زد
آن کآب لطف دارد ناگه چو باد بر من
بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
از شعر سیف بیتی بشنید و شادمان شد
گل در چمن بخندد چون بلبل ارغنون زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ تجربیات عاشقانه و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که وجود او را تسخیر کرده و باعث دردی عمیق و شور و شوقی پایدار شده است. او بیان میکند که عشق در دلش مانند خیمهای بزرگ است و از این احساسات نمیتواند فرار کند. همچنین از تأثیر زیبایی معشوق بر خویش و دیگران سخن میگوید و به صورت نمادین به سوختن و رنج کشیدن از عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به شادی و خوشحالی ناشی از عشق و زیبایی زندگی اشاره دارد و از آن لذت میبرد.