نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه وصلت نفسی می‌ندهد دست مرا

جز بیادت نزنم تا نفسی هست مرا

من چو وصل تو کسی را ندهم آسان دست

چون بدست آوری آسان مده از دست مرا

چون تو هشیار بدم، نرگس مخمورت کرد

از می عشق بیک جرعه چنین مست مرا

مردمم شیفته خوانند و از آن بی خبرند

که چنین شیفته سودای تو کردست مرا

گو نگهدار کنون جام نکونامی خویش

آنکه او سنگ ملامت زدو بشکست مرا

تا من ابروی کمان شکل تو دیدم چون صید

تیر مژگانت ز هر سو بزد و خست مرا

ناوک غمزه وتیر مژه آید بر دل

از کمان خانه ابروی تو پیوست مرا

دوش بر آتش شوقت همه شب از دیده

آب می ریختم وسوز تو ننشست مرا

سیف فرغانی بی روی بهار آیینش

همچو بلبل بخزان نطق فروبست مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و وصال معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هرگز دست از یاد معشوق برنمی‌دارد و به هیچ‌کس دیگری توجه نمی‌کند. عشق او موجب مستی و شیفتگی‌اش شده و حتی دیگران از این حال وی بی‌خبرند. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دیدن ابروهای او مانند تیر به قلبش می‌نشیند و درد و رنج عشق را تحمل می‌کند. او از آتش عشق می‌سوزد و تلاش می‌کند تا جام محبت را نگه دارد، اما در نهایت به زیبایی و سختی عشق و جدایی اذعان می‌کند.