شمارهٔ ۱۸۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
نمیرد تا ابد آنکس که او را چون تو جان باشد
رخت در مجمع خوبان مهی بر گرد او انجم
تنت در زیر پیراهن گل اندر پرنیان باشد
نگاری را که موی او سر اندر پای او پیچد
کجا همسر بود آنکس که مویش تا میان باشد
چو چشم و ابرویش دیدی ز مژگانش مشو غافل
بترس ای غافل از مستی که تیرش در کمان باشد
گه از عارض عرق ریزد که گل زو رنگ و بو گیرد
گه از پسته شکر بارد که آب از وی روان باشد
زمین از روی او پر نور و با خورشید رخسارش
فراغت دارم از ماهی که جایش آسمان باشد
حدیث او کسی گوید که دایم چون قلم او را
زبان اندر دهان نبود دهان اندر زبان باشد
چو کرد او آستین افشان و در رقص آمد آن ساعت
به سروی ماند آن قامت که شاخش گل فشان باشد
به گرد او همی گردم مگر آن خودش خواند
وگر گرد شکر گردد، مگس کی اهل آن باشد
اگر چه حد من نبود چه باشد گر چو من مسکین
چو سگ بیرون در خسبد چو در بر آستان باشد
بسی با درد عشق او بکوشید این دل غمگین
طبیعت با مرض لابد بکوشد تا توان باشد
چو گل پیدا شود بلبل بنالد، سیف فرغانی
چو بلبل میکند افغان که گل تا کی نهان باشد
چو مجنون با غم لیلی بخواهد از جهان رفتن
ولیکن قصه دردش بماند تا جهان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که دل شاعر را تسخیر کرده است. شاعر بر این باور است که چنین محبوبی تا ابد زنده میماند زیرا جان او در وجود این معشوق نهفته است. او زیبایی چهرهی محبوب و اثری که بر دیگران دارد را توصیف میکند و اشاره میکند که هیچکس نمیتواند همچون او باشد. شاعر از عشق خود به محبوب میگوید و اینکه این عشق با وجود دردها و مشکلات ادامه خواهد داشت. در نهایت، او به غم و اندوهی که از جدایی یا فقدان محبوب رنج میبرد، اشاره میکند و این احساسات را با طبیعت و زندگی خود مرتبط میسازد. شاعر با کلمات زیبا و توصیفات تازه عشق و زیبایی را به تصویر میکشد.