شمارهٔ ۱۹۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
ور رنگ و بوی نبود گل چون گیاه باشد
اندر زمین چه جویی آنرا که از نکویی
چون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشد
ای دانه وجودت بی مغز جان چو کاهی
گر جان مغز نبود دانه چو کاه باشد
صورت بجان معنی آراستست ورنی
در خانهای شطرنج از چوب شاه باشد
جانرا درین گریبان (دیگر) سریست با تو
کین سر که هست پیدا آنرا کلاه باشد
تو معتبر بعشقی ای مشتغل بصورت
وین را ز روی معنی بیتی گواه باشد
گر نان خور نباشد بر روی خوان گردون
چون پشت دیگ مه را کاسه سیاه باشد
گر کم ز تار مویی از تست با تو باقی
می دان که از تو تا او بسیار راه باشد
سر را بدست خدمت جاروب کوی او کن
تا مر ترا درین ره آن پایگاه باشد
ای سیف عاشق او آفاق را بسوزد
زآن آتشی که او را در دود آه باشد
با صد هزار لشکر سلطان نباشد ایمن
زآن صفدری که او را همت سپاه باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ارزش و زیبایی از دیدگاه عاشقانه است. شاعر به تبیین این نکته میپردازد که اگر زیبایی و نور وجود نداشته باشد، هیچ چیز نمیتواند زیبا و جذاب باشد. او همچنین به ارتباط بین ظاهر و باطن اشاره میکند و میگوید که ظاهر زیباییها بدون عمق و معانی درونی بیارزش است. در این شعر، جستجو و تلاش برای دستیابی به معانی عمیقتر و عشق حقیقی به تصویر کشیده میشود. شاعر عاشق به تلاش و کوشش در رسیدن به معشوق و جدایی ظاهری از عشق عمیقتر تأکید میکند. در نهایت، او میفهماند که فقط با وجود عشق و معانی عمیق میتوان به زندگی و وجود خود ارزش بخشید.