شمارهٔ ۱۹۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
جز روی تو نبیند آنراکه دیده باشد
در خوبی رخ تو من تیره دل چه گویم
کآیینه همچو رویت رویی ندیده باشد
گر روی تو زبستان روزی خراج خواهد
گل از میانه جان زر برکشیده باشد
چون عارض تو بیند نرگس بلاله گوید
هرگز بنفشه بر گل زین سان دمیده باشد
ای در عرق ز خوبی رخسار لاله رنگت
همچون گلی که بر وی باران چکیده باشد
حال دل حزینم زآنکس بپرس کو را
دل از درون و آرام از دل رمیده باشد
بر بوی وصل هجران آنکس کند تحمل
کو بر امید شکر زهری چشیده باشد
آنکس نکو شناسد حال دل زلیخا
کو از برای یوسف دستی بریده باشد
گفتی بصبر می کن با هجر سازگاری
بی وصل دوست عاشق چون آرمیده باشد
بر دامگاه عشقت مرغی فرو نیاید
کز طبل باز هجرت بانگی شنیده باشد
سیف ار غزل سراید در وصف صورت تو
یک بیت او بمعنی چندین قصیده باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبه معشوق است و احساسات عمیق عاشق را نسبت به او بیان میکند. شاعر میگوید که حتی اگر کسی هرگز معشوق را نبیند، باز هم نمیتواند زیباییهای او را فراموش کند. او در توصیف چهره معشوق به آینه، گل و دیگر زیباییهای طبیعی اشاره میکند و میگوید که این زیباییها در برابر روی معشوق کمرنگ هستند. همچنین شاعر به درد و رنج ناشی از دوری از محبوب اشاره کرده و این دوری را برای عاشقانی که امیدی به وصال دارند، دشوار میشمارد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که اگر کسی ظرائف عشق را نشناسد، نمیتواند عواطف عاشق را درک کند.