شمارهٔ ۱۹۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
خاصه آن ساعت که زلفت نیز با او یار شد
در شب هجرت ببینم روز وصلت را بخواب
گر تواند بخت خواب آلود من بیدار شد
روزگاری ناکشیده محنت هجران تو
چون توان از نعمت وصل تو برخوردار شد
تا بدیدم نرگس مخمور تو از خمر عشق
آنچنان مستم که نتوانم دگر هشیار شد
آنکه مردم را بدم کردی چو عیسی تندرست
چشم بیمار تو دید از عشق تو بیمار شد
شور از مردم برآمد گریه بر عاشق فتاد
چون لب شیرین تو از خنده شکربار شد
چاره تسلیم است با تقدیر نتوان پنجه کرد
دست تدبیرم چو اندر کار تو بی کار شد
تا تو پیدا آمدی ما را خموشی بود کار
گل چو رو بنمود بلبل را سخن ناچار شد
پیش ازین بی عشق تو در نظم ما ذوقی نبود
هرکه عاشق گشت بر شیرین شکر گفتار شد
گر کسی خواهد که بیند جان مصور همچو جسم
گودرین صورت نگر کز حسن معنی دار شد
سیف فرغانی جوانی رفت تا کی عاشقی
پیر گشتی، توبه کن، هنگام استغفار شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تاثیر زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که عشق او به شدت او را مست کرده است. او اشاره میکند که در زمان هجرت و جدایی، خواب وصال را میبیند و از درد دوری معشوق رنج میبرد. شاعر در توصیف عشق و شوق خود، به نرگس معشوق و لبهای شیرین او اشاره میکند و میگوید که عشق او مانند عیسی بیمار را شفا میبخشد. در نهایت، به تجربیات زندگی خود اشاره کرده و میگوید که اکنون که بزرگ شده، زمان توبه و استغفار است. به این ترتیب، شعر بیانگر شور و شوق عاشقانه و در عین حال تلخی جدایی و نیاز به تغییر است.