شمارهٔ ۲۰۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که یک شکر از آن پسته دهان بستاند
از لبش کام دل وقوت روان بستاند
زآن شهیدان که بشمشیر غمش کشته شدند
ملک الموت نیارست که جان بستاند
هر کجا پسته تنگش شکر افشانی کرد
بنده چون دست ندارد بدهان بستاند
دست لطفش بدهدهر چه بخواهی لیکن
چشم مستش دل صاحبنظران بستاند
چشم او صید دل خلق بتنها می کرد
باش تا غمزه او تیروکمان بستاند
چون درآید بچمن بارگه بستان را
از گل و نارون آن سرو روان بستاند
از همه خلق (سخن) باز ستد عاشق تو
طوطی ای دوست شکر ازمگسان بستاند
گر زدست تو خوردگوشت بیابدچون شیر
گربه آن پنجه که نان را ز سگان بستاند
زآستینی که ندارد چو بخواهد عاشق
دست بیرون کندو هر دو جهان بستاند
بر سر خوانش صد کاسه گدایی بخورد
تا یکی لقمه توانگر ز میان بستاند
دوست چون سر خود اندر دل عشاق نهاد
هر کرا قوت نطق است زبان بستاند
من چو سرباز کشم اسب سخن را در دم
فکر هرجائیم از دست عنان بستاند
سیف فرغانی رو بر خط او نه سر خویش
تا ز دست اجلت خط امان بستاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر، موضوعهای عشق، حقیقت و جذابیت را به تصویر میکشد. مفهوم اصلی شعر به این شکل است که هر کسی که از زیباییها و نعمتهای زندگی بهرهمند میشود، از لبهای معشوق خود لذت میبرد. اشاره به شهیدان و اینکه حتی ملک الموت نیز نمیتواند جان آنها را بگیرد، نشاندهنده قدرت عشق و جذبه است. همچنین، شعر اشاره میکند که کسی که در عشق مست شده، از چشمان معشوق خود دلباخته میشود. در نهایت، شاعر به مفهوم خودپسندی و گدایی عشق اشاره میکند و میگوید کسی که عشق را میطلبد، باید آماده پذیرش همه چیز باشد. شعر با نمادهای زیبا و تصاویر زنده، عمق احساسات عاشقانه و حساسیتهای انسانی را به تصویر میکشد.