نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند

می صبوحی اندر چمانه می کردند

بنام تو غزل عاشقانه می گفتند

بیاد تو طرب عارفانه می کردند

خمار در سرو گل در کنار و می در دست

حدیث حسن تو اندر میانه می کردند

بوصف حسن رخت چون روان شد آب سخن

ز سوز وجد چو آتش زبانه می کردند

چو بلبلان چمن ناله و فغانشان بود

ز عشق روی تو گل را بهانه می کردند

بچنگ مطرب حاجت نداشت مجلس شان

که بلبلان همه بانگ چغانه می کردند

عروس لطف برون آمد از عماری غیب

چو مهد غنچه گل را روانه می کردند

بخار مشک برانگیختند در بستان

مگر بنفشه زلف تو شانه می کردند

چو موش در دهن گربه دشمنان خاموش

که بهر ما و تو عوعو سگانه می کردند

درین خرابه که من دارم و دلش نامست

غم ترا چو گهر در خزانه می کردند

توانگران را زر بود لیک درویشان

درین نیاز در اشک دانه می کردند

برآن امید که پرده برافگنی شب و روز

چو در مقام برین آستانه می کردند

جفای تو چو بدیدند شد بشکر بدل

شکایتی که ز جور زمانه می کردند

چو تو ز شهر برفتند سیف فرغانی

جماعتی که درین کوی خانه می کردند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و شادمانی عاشقان در کنار معشوق می‌پردازد. عاشقان در شب‌های عیش و می‌نوشی، غزل‌های عاشقانه می‌سرایند و یاد معشوق را گرامی می‌دارند. آنها از زیبایی‌های معشوق سخن می‌گویند و عشق خود را به او بیان می‌کنند. شور و شوقی در دل دارند که مانند بلبلانی در باغ ناله و فغان می‌کنند. عطر و بوی خوش معشوق در فضا پخش شده و خاطر همه را مشغول کرده است. در این میان، برخی از افراد با وجود دارایی، به عشق توسل می‌جویند و حتی دردمندان با اشک خود به درگاه معشوق می‌رسند. در نهایت، شاعر از دل شکسته و غم‌های خود می‌گوید و به امید وصال و درک لطافت معشوق در انتظار است.