شمارهٔ ۲۱۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
حسن رخ دوست جهان خوش کند
یاد لب یار دهان خوش کند
روی وخط یار چو فصل بهار
از گل واز سبزه جهان خوش کند
غنچه لعل لب او گاه لطف
خنده چو گل با همگان خوش کند
کام مرا از لب شیرین خویش
آن صنم چرب زبان خوش کند
ذکر تو هرجا که رود ای نگار
حال دل خسته چو جان خوش کند
عشق تو، ای سود همه مایه ات،
گر دل مردم بزیان خوش کند
از کرم ولطف تو در کوی تو
سگ دل درویش بنان خوش کند
من چه خبر دارم اگر در خلا
وصل تو عیش دگران خوش کند
سگ بسر کوی چه داند اگر
گربه دهن بر سر خوان خوش کند
لعل لب تو بکسان کی رسد
شهد تو کام مگسان خوش کند
تو سخن عشق خو از سیف پرس
کز سخن عشق بیان خوش کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یار و تأثیر آن بر دل عاشقانه میگوید. حسن رخ یار یادآور لبهای شیرین اوست که تمام دنیا را زیبا میکند. شاعر زیباییهای ظاهری و باطنی یار را توصیف میکند و میگوید لبهای او مانند گل خنده میزند و دل را شاد میکند. ذکر یار هرجا که برود، دل عاشق را زنده و شاداب میکند. شاعر به عشق و کرم یار اشاره میکند و میگوید حتی درویشها هم از لطف و بخشش او بهرهمند میشوند. او همچنین تأکید میکند که دیگران نمیدانند عشق او چه عیشی برای دیگری به وجود میآورد. به طور کلی، این شعر از حال و هوای عشق و زیباییهای یار و تأثیر مثبت آن بر دلها سخن میگوید.