شمارهٔ ۲۳۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر جمله شهر صورت و روی نکو بود
کو صورتی که این همه معنی درو بود
خرم دل بهشتی و خوش عالمی بهشت
گر در بهشت حور باین رنگ و بو بود
در سجده گاه بندگی تو چو آسمان
پیش تو بر زمین نهد آن را که رو بود
آن کو بر آستانه کویت مقیم نیست
چون کلب دربدر چو گدا کو بکو بود
خو کرده با وصال ترا ای فرشته خو
از خود بهجر دور کنی این چه خو بود
آن زلف بسته گر بگشایی و هر دمی
بر دوش افگنی سرش از پا فرو بود
بوی شراب عشق تو آید ز جان من
گر جسم خاک باشد و خاکش سبو بود
گفتم بسی و میل نکردی بسوی سیف
گل را چه میل بلبل بسیار گو بود
با عاشقان خویش جفاها کند بسی
«ناچار هرکه صاحب روی نکو بود»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و معشوق اشاره دارد. شاعر در ابتدای شعر به توصیف زیباییهای ظاهری و باطنی شهر و معشوق میپردازد و میگوید که اگر همه چیز زیبا باشد، به چه کار میآید در صورتی که معنی عمیقتری در آن وجود نداشته باشد. سپس به مقایسه بهشت واقعی و خیالی میپردازد و وجود عشق و معشوق را بالاتر از هر بهشتی میداند. او در ادامه به حالت بندگی و عشق به معشوق اشاره میکند و میگوید که کسی که در آستان عشق معشوق نیست، مانند گدا در کوچه و خیابان میماند. شاعر به عشق و اشتیاق خود به معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و در نهایت به درد و رنجی که عاشقان تحمل میکنند اشاره میکند، چرا که زیبایی واقعی متعلق به معشوق است.